صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٢٠ - خط جهاد و خط سازش دو رشته هميشگى تاريخ
مىداشتهاند، تكليف را اين مىدانستند كه نمازى بخوانند و روزهاى بگيرند و بنشينند در منزلشان ذكرى بگويند و فكرى بكنند و چنانچه يك اشخاص انحرافى هم باشند غيبت بكنند، بروند عبادتشان را بكنند و بنشينند و در مجالسشان غيبت بكنند، تهمت بزنند، [بودهايم.] اين يك راهى بود كه يك دستهاى از مردم داشتند كه تمام آمال آنها اين بود كه آدم اينجا اين چند روزى كه هست، خوب استراحت بكند و بنشيند در خانهاش عبادت بكند. اسلام را خلاصه كرده بودند در عبادات؛ مثلًا، نماز و روزه و امثال اينها. براى اسلام هم غير از اين، خيلى، نه اطلاعات صحيح داشتند و نه ارزشى قائل بودند.
همان بايد در منزلها بنشينند و نگاه كنند و به ديگران اشكال كنند.
در آن وقتى كه اول نهضت بود، يك شخص سرشناس از اين اشخاص گفته بود كه ايرانيها ديوانه شدهاند! قيام در مقابل محمد رضا را و ايستادگى در مقابل ظلم را، با تعبير ديوانگى، يكى از اشخاص سرشناس معرفى كردند. آن كاسب يا تاجرى كه در منزل او بود و از او شنيد اين را، گفته بود كه آقا، بعضى از اينها مردم كذا و كذا هستند و اينها بعضيشان هم شهيد شدهاند. آن آقاى سرشناس گفته بود: اين از خريّتشان بوده است! آدم كه نمىرود در توى خيابان مقابل مسلسل بايستد! و همان آقاى سرشناس پروندهاش از ساواك بيرون آمده و آن وقتى كه جوانهاى ما در خيابانها كشته مىشدند، انگشتر براى سلامت محمد رضا فرستاده بود. يك دسته اين طورند كه حضرت امير- سلام اللَّه عليه- از اينها تعبير مىكند كه اينها همّشان علفشان است [١]؛ مثل حيواناتى كه همّشان اين است كه شكمشان سير بشود، شهواتشان را بر همه چيز مقدم مىدارند؛ نماز هم مىخوانند و روزه هم مىگيرند و عبادات شرعى را هم بجا مىآورند، لكن اين طور است وضع تفكر كه انسان نبايد خودش را در معرض يك خطرى، در معرض يك چيزى قرار بدهد و اين كارى كه اين ملت شريف اسلام كردند، اين كار يك كار جنونآميز بوده است!
يك دسته ديگر هم انبيا بودهاند و اولياى بزرگ. آن هم يك مكتبى بود و يك خطى
[١] نهج البلاغه؛ نامه ٤٥ (نامه به عثمان بن حُنَيف).