صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩ - حُبّ نفس بزرگترين خطر
مىگويم از روى آزادى است و بينظرى، لكن اگر كسى يك همچو ادعايى كرد؛ اين را نپذيريد. نمىتواند اين انسان موجود آزاد از هواهاى نفسانى و از حُبّ نفس- كه منشأ همه گرفتاريهاست- آزاد بشود. مدّعى آزادى از اين طور امور زياد است، لكن واقعيت كم است. ممكن است كه بسيارى از اشخاص حتى خودشان هم توجه نداشته باشند به اينكه بنده خودشان هستند، نه بنده خدا، خودشان هم خودشان را مبرّا و منزّه مىدانند، و اين براى همان حُبّ نفسى است كه انسان دارد. اين حُبّ نفس، تمام عيوب انسان را به خود انسان مىپوشاند. هر عيبى كه داشته باشد براى خاطر اين حُبّ نفس، آن عيب را نمىبيند، و گاهى هم آن عيب را حُسن مىداند. و تا انسان با مجاهدتها و تبعيت از تعليمات انبيا از اين گرفتارى و عبوديت نفس خارج نشود، نه خودش اصلاح مىشود و نه مىتواند احكامى كه مىكند و رأيهايى كه مىدهد صحيح باشد، مطابق واقع باشد.
اتفاق مىافتد، لكن نمىتواند مطلقاً اين طور باشد انسان. يك عملى از يك شخص در يك محيط در يك ساعت از يك شخص صادر مىشود، دو نفر كه اين عمل را مىبينند يكى از اينها با اين دشمن است، اين عمل را بد مىبيند و يكى از آنها كه با اين دوست است اين عمل را خوب مىبيند. عمل از يك آدم است، در يك وقت است، در يك محيط است، در يك شرايط است، همه چيزهايش با هم مجتمع است. لكن براى آن گرفتارى كه بيننده دارد، آن عدم آزادى كه بيننده دارد و اسير هواى نفس است؛ اين عمل را عيناً خوب مىبيند، اگر با آن آدم خوب باشد. و اين عمل را عيناً بد مىبيند، چنانچه با آن آدم بد باشد. و انسان خودش هم متوجه نيست. بله، هستند اشخاصى كه بيجهت مىدانند و تكذيب مىكنند. يا مىدانند و تعريف مىكنند. اين طور هستند، اما شايد بسيارى اين طور باشند كه به واسطه آن اسارتى كه دارند و آن گرفتارى كه در باطن، خودشان مبتلاى به او هستند، و آن شيطانى كه در نفس انسان فعّال است، اين گرفتارى نمىگذارد كه انسان آزادانه حكم بكند، نمىگذارد كه انسان آن طورى كه واقعيت است ادراك كند. و آن طورى كه واقعيت است او را بگويد. يا واقعيت را به واسطه همين عبوديتى كه دارد، بندگى كه دارد و آن طورى كه سلطنت بر او دارد شيطان و قواى شيطانى خودش، يا