صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨ - حُبّ نفس بزرگترين خطر
مستقيم دعوت كنند و راه ببرند. نه همان هدايت و گفتن تنها، بلكه راهنمايى و الگو بودن خودشان در اعمال و در افعال و در اقوال، براى اينكه اين موجود را به آن كمالى كه لايق است برساند. و مع الأسف اين ايده به آن طورى كه آنها مىخواستند حاصل نشد و بعدها هم به آن طورى كه انبيا در نظر داشتند حاصل نخواهد شد. براى اينكه اينها مواجه هستند با يك موجودى كه اين موجود شناخته نشده است الّا براى خدا و كسانى كه علم را از خداى تبارك و تعالى اتخاذ كردند. و يك موجود پيچيدهاى است كه حتى خودش از خودش اطلاع ندارد. و شايد اين كلمهاى كه وارد شده است كه
من عرف نفسه فقد عرف ربه [١]
تعليق به يك امر محالى باشد براى نوع بشر. شناخت انسان خودش را، و شناخت اوصافى كه در انسان هست و غرايزى كه در انسان هست، اين از امورى است كه يا محال است يا نظير محال الّا آن كسى كه عَصَمَهُ اللَّهُ تعالى. [٢] انسان خودش از باب اينكه حُبّ نَفْس دارد و هر چه را مىخواهد براى خودش مىخواهد، براى خاطر اين حب نفس شديد از بسيارى از امور غافل است؛ يعنى با اين حب نفس نمىتواند خودش را آزاد بشناسد.
حُبّ نفس بزرگترين خطر
سه نظر در عالم هست. يك نظرى كه از روى حُب، مطالعه مىكند موجودات را يا بعض موجودات را و يك نظرى كه از راه بغض نظر مىكند به همه چيز و يك نظر ثالثى كه حُبّ و بغض در آن نيست و آزاد است. آن دو نظر، نظر اشخاصى است كه آزاد نيستند. بزرگترين گرفتارى بشر و ماها اين گرفتارى است كه خودمان داريم و از ناحيه خود ما هست. كسى كه از روى حُبّ نفس به مردم و اشياء نظر مىكند و به اشيايى كه نظر مىكند از راه دشمنى و بغض نظر مىكند؛ اين نمىتواند آزاد باشد، در نظر دادن گرفتار است. و كسى كه از راه حبّ نفس نظر مىكند به موجودات يا به اشخاص يا به گروهها اين آزاد نيست، نمىتواند حكم صحيح بكند. انسان گمان مىكند كه من خودم هر چه
[١] «هر كه خود را شناخت، پس بتحقيق كه خدا را شناخته است». غرر الحكم، ص ٢٣٢، ح ٤٦٣٧، عوالى اللآلي، ج ٤، ص ١٠٢، ح ١٤٩
[٢] آنكه خداى او را معصوم و مُنزّه گردانيده است.