صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠ - حُبّ نفس بزرگترين خطر
ادراك نمىكند مطلب را و يا اگر ادراك هم كرد، او نمىخواهد او را اظهار كند. از آن طرف هم همين طور. تعريفها و تكذيبهايى كه ماها مىكنيم، انسان عادى مىكند، اين تعريف و تكذيبها به واسطه همين علاقهاى كه انسان به خودش و وابستگان خودش كه آن هم علاقه به خود است، علاقه به وابستگان، علاقه به خود است؛ اين چون پسر من است و اين چون برادر من است، و اين چون همسلك من است، اين همه من است. و تمام اين اشيا در انسانهاى عادى تماماً برمىگردد به خود من. اگر از كس ديگرى هم تعريف كند، اين از باب اينكه به او متعلق است تعريف مىكند.
اگر انسان بخواهد خودش را تجربه كند، يك وقت كه خلوت مىشود خودش بنشيند پيش خودش. دو نفر را كه يكىشان از رفقاى اوست، از اقرباى اوست، بسته به اوست و يكيشان با او مخالفاند و با او دشمناند مثلًا، اين بنشيند و فكر كند كه اين عملى كه از اين دشمن من و دوست من صادر شده است، چه شده است كه من اين عمل خصوصى را وقتى كه نسبتش مىدهم به دوستم، شروع مىكنم از آن تعريف كردن، يا لا اقل عيبپوشى كردن به حيل [١]. و آن عمل چنانچه از دشمن من صادر بشود يكى را چه مىكنم و هياهو مىكند؟ اگر انسان بنشيند و واقعاً بخواهد بفهمد كه خودش چكاره است، بايد اين موازين را ملاحظه كند. اگر يك عمل خوبى صادر شد از يك دشمنى، اين عمل خوب را ستايش كند، ببيند كه همچو هنرى دارد. اگر يك عمل بدى از يك دستهاى صادر شد اين را بد بداند و بگويد بد است. نمىگويم كه اسرار مردم را فاش كند، من مىگويم پيش خودش. البته اسرار مردم هر چه باشد، فاش كردن بر خلاف اسلام است. و غيبت و تهمت و همه اينها از مكايبى [٢] است كه انسان به آن مبتلا هست. لكن ابتلاى انسان به خودش از همه ابتلاها بالاتر است. شاهد، همين است كه من اگر يك امر خيلى برجستهاى از يكى صادر شد، من بناى به مناقشه مىگذارم كه اين امر شايسته را هر چه بتوانم اين را از ارزش بيندازم. و اگر اين امر شايسته از يك دوستى، يك متعلق به خود من صادر شد، بناى بر
[١] جمع حيله: فريب و مكر
[٢] مكايب؛ جمع كيب: از راه گشتن و منحرف شدن.