صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٥ - كمال بزرگ؛ حق خواهى براى حق
براى وحدت؟ چنانچه مالك نفس خودشان هستند- اين امر مهم كه مالكيت شخص بر نفس خودش است، حضرت موسى- سلام اللَّه عليه- يك همچو ادعايى كرد، و او بحق بود، كه به خداى تبارك و تعالى عرض كرد كه من مالك هيچ كس نيستم الّا مالك خودم و برادرم [١]- اين يك ادعاى بزرگى است كه شايسته پيغمبران است. ماها مالك خودمان نيستيم. مالك برادرهايمان هم نيستيم. مالك فرزندانمان هم نيستيم. مالك دوستانمان هم نيستيم. عمده مالكيتِ خودش است بر خودش. انسان وقتى مىخواهد صحبت بكند [بايد] زبان مملوك او باشد و او سلطنت بر زبان خودش داشته باشد؛ نه اينكه شيطان بر نفس او و بر زبان او تسلط پيدا كند، و حرفها و چماقها و اسلحههايى باشد كه از اسلحه صدام برندهتر است.
كمال بزرگ؛ حق خواهى براى حق
بايد اشخاصى كه مىخواهند صحبت كنند ببينند كه آيا حق را مىخواهند براى حق؟
بزرگتر چيزى كه انسان اگر آن را داشته باشد كمال بزرگ دارد اين است كه حق را براى حق بخواهد. از حق خوشش بيايد براى اينكه حق است. و از باطل متنفر باشد براى اينكه باطل است. اگر حق به دست دشمنش هم اجرا شد، اين مالكيت را داشته باشد بر نفس خودش كه آن حق را تعريف كند. و اگر باطل از فرزندش يا دوستانش وجود پيدا كرد، اين مالكيت را داشته باشد كه از او تنفر داشته باشد و اظهار تنفر كند. كسانى كه حق را براى حق خواهند اندكاند، بسيار اندك. كسانى كه باطل را براى باطل بودنش بُغض بر آن دارند و تنفر از آن دارند اندكاند، و بسيار اندك. انسان خودش هم نمىتواند بفهمد كه چه كاره است. انسان بايد يك كسى كه دشمن او هست پيش او برود ببيند قضاوت او نسبت به اين چه هست، تا عيبهاى خودش را بتواند بفهمد. انسان نمىتواند از دوستان خودش تعليم بگيرد. انسان بايد از دشمنان خودش تعليم بگيرد. وقتى كه يك صحبتى
[١] سوره مائده، آيه ٢٥: «قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ» موسى گفت: خدايا، من جز بر خود و برادر خود، مالك نيستم، تو ميان ما و اين قوم فاسق جدايىانداز.