صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠ - طريقه انبيا براى اصلاح جامعه
چه ادعايى دارد انسان كه مىتواند يك انسانى را دعوت به خير بكند با زبان ملايم، با قلم ملايم، با نصيحت، با دوستى او را به راه راست ببرد آن طور كه انبيا مىكردند. انبيا بنايشان بر اين بود كه دست به شمشير نبرند الّا براى آنها كه علاجى ندارند جز شمشير و فاسد مىكنند جامعه را. آن كه فاسد مىكند جامعه را و دست از فسادش بر نخواهد داشت او را بايد از جامعه جدا كرد. و يك غده سرطانى است كه جامعه را فاسد مىكند.
انبيا مثل يك طبيبى بودند، آنها كه مىخواستند اصلاح كنند جامعه را. اگر يك طبيبى آمد و غده سرطانى را، چاقو را درآورد و شكم را پاره كرد و غده سرطانى را درآورد، شما فرياد مىزنيد كه شكم مردم را پاره كردى، جانى هستى؟! نه، احترامش مىكنيد و اجر هم به او مىدهيد و دستش را هم فرض كنيد مىبوسيد و خيلى هم خوشحال مىشويد، براى اينكه اين شكم را پاره كرده. اما براى درآوردن غده سرطانى كه اين را به هلاكت مىرساند. انبيا اين طور بودند.
انبيا در عين حالى كه خداى تبارك و تعالى مىفرمايد: كه چرا اين قدر خودت را به زحمت مىاندازى، چرا اين قدر خودت را مىخواهى بكشى كه اينها ايمان نمىآورند؟! [١] آن قدر عاطفه داشته است و آن قدر دلش مىخواسته است كه مردم صالح بشوند، خوب بشوند، لكن وقتى كه مىديد كه فلان جمعيت اگر باشند مردم را به فساد مىكِشند، شمشير او همان چاقوى طبيب است. او طبيب عالم است و طبيب جامعه است و جامعه را بايد با حُسن نيّتى كه دارد اصلاح بكند. شمشير على بن ابي طالب ضربهاش مىفرمايد كه از عبادت جن و انس هم بالاتر است. [٢] براى اينكه اصلاح است، ضربه اصلاحى است، ضربه افسادى نيست.
اگر قلمهاى ما و زبانهاى ما هم اين طورى بشود كه واقعاً بخواهيم اين جامعه پيش ببرد، اين مملكت اصلاح بشود و در حالى كه ما همه گرفتار هستيم، لا اقل از اين گرفتارى قلم ما، مردم بيرون بيايند، آخر اين گرفتارى گرفتارى زيادى است.
[١] سوره شعرا، آيه ٣: «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» شايد از اينكه ايمان نمىآورند، خود را هلاك سازى
[٢] بحار الأنوار، ج ٣٩، ص ١- ٢، ح ١. المستدرك، حاكم نيشابورى، ج ٣، ص ٣٢