مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٣ - خداپرستی یا زندگی
بیمار روانی درست و حسابی میشود با همه عوارض و آثارش.
کار دین و رسالت دین محو غرایز نیست؛ تعدیل و اصلاح و رهبری و حکومت و تسلّط بر آنهاست. چون غرایز را نمیتوان و نباید از بین برد، قهراً در اجتماعاتی که با نام خدا و دین و مذهب برای نابودی غرایز قیام میکنند و خداپرستی را با زندگی، متضاد معرّفی میکنند، خود این معانی و مفاهیم عالی شکست میخورند و ماتریالیسم و سایر مکتبهای ضدّ خدایی و ضدّ دینی رواج میگیرد. لهذا بدون تردید باید گفت که زاهدمآبان جاهل هر محیطی- که بدبختانه در میان خود ما هم زیاد هستند- از عوامل مهمّ گرایش مردم به مادّیگری میباشند.
راسل میگوید تعلیمات کلیسایی، بشر را در میان دو بدبختی و حرمان قرار میدهد: یا بدبختی دنیا و حرمان از نعمتهای آن، و یا بدبختی و حرمان از آخرت و حور و قصور آن. میگوید از نظر کلیسا انسان الزاماً باید یکی از دو بدبختی را تحمّل کند:
یا به بدبختی دنیا تن دهد و خود را محروم و منزوی نگه دارد و در مقابل در آخرت و جهان دیگر از لذّتها بهرهمند گردد، یا اگر خواست در دنیا از نعمتها و لذّتها بهرهمند باشد باید بپذیرد که در آخرت محروم خواهد ماند.
اوّلین سؤال و ایرادی که بر این منطق وارد است از ناحیه منطق توحید و خداشناسی است. آخر چرا خدا الزاماً بشر را به تحمّل یکی از دو بدبختی محکوم کرده است؟ چرا جمع میان دو خوشبختی ناممکن است؟ مگر خداوند بخیل است؟! مگر از خزانه رحمت او کم میشود؟! چه مانعی دارد خدا، هم خوشبختی دنیا را برای ما بخواهد و هم خوشبختی آخرت را؟ اگر خدایی درکار است که از وجود و قدرت غیر متناهی لبریز است، بایستی سعادت کامل ما را بخواهد، و اگر سعادت کامل ما را میخواهد، هم خوشبختی دنیای ما را میخواهد و هم خوشبختی آخرت ما را.
برتراند راسل از کسانی است که این تعلیم کلیسایی سخت او را آزار میداده است و شاید این تعلیم تأثیر فراوانی در گرایشهای ضدّ خدایی و ضدّ دینی او داشته است.
کسانی که این فکر را تبلیغ کرده و میکنند، خیال کردهاند که علّت اینکه در دین یک سلسله چیزها از قبیل شراب و قمار و زنا و ظلم و غیره نهی شده این است که این امور سعادت و خوشبختی و بهجت میآورد و دین با خوشی و بهجت مخالف است و خدا خواسته او در دنیا خوشی و سعادت و مسرّت نداشته باشد تا بتواند در آخرت