مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٨ - ریشه نیازمندی اشیاء به علّت
بلکه از حریم موجودیت و معدومیت خارج است. «امکان ماهوی» نمیتواند ریشه اصلی این نیاز باشد. همه اینها یعنی موجودیت و معدومیت و علّیت و معلولیت و نیاز و بینیازی را به ماهیت میتوان نسبت داد امّا بالعرض و المجاز و بالتّبع؛ یعنی به تبع وجودی که ماهیت از آن انتزاع و اعتبار شده است. پس ریشه اصلی نیاز حقیقی و بینیازی حقیقی را باید در خود وجود جستجو کرد.
صدر المتألّهین همان طور که «اصالت وجود» را اثبات کرد، «تشکیک وجود» یعنی ذی مراتب بودن حقیقت وجود را نیز اثبات کرد. پس همان طور که بینیازی، از حقیقت وجود خارج نیست، نیاز نیز از حقیقت وجود خارج نیست و همان طوری که کمال از حقیقت وجود بیرون نیست بلکه مساوی با وجود است، نقص نیز از حقیقت وجود بیرون نیست. این حقیقت وجود است که کمال و نقص، استغنا و فقر، بینیازی و نیاز، شدّت و ضعف، وجوب و امکان، و لا محدودی و محدودی را در درون خود میپذیرد، بلکه عین همه اینهاست. چیزی که هست حقیقت وجود بر صرافت خودش و در مرتبه ذات خودش مساوی است با کمال و استغنا و بینیازی و شدت و وجوب و لا محدودیت، امّا نقص و فقر و نیاز و امکان و امثال اینها از تأخّر از مرتبه ذات و از معلولیت که لازمهاش نقص است برمیخیزد.
از نظر صدر المتألّهین مسأله خلوّ ذاتی ماهیت از هستی و نیازمندی به شیء دیگر که آن خلأ را پر کند، بنابر اصالت ماهیت درست است نه بنابر اصالت وجود. بنابر اصالت وجود نسبت نیازمندی و خلوّ ذاتی به ماهیت و اینکه چیزی دیگر به نام علّت، پرکننده این خلأ است تنها با نوعی تسامح فلسفی درست است. علّیت و معلولیت و نیازمندی و بینیازی همه از شؤون آن چیزی است که عین عینیت و متن واقعیت است یعنی وجود. ریشه نیازمندی یک هستی به هستی دیگر، قصور ذاتی و محدودیت ذاتی آن هستی است.
بنابر نظریه صدر المتألّهین- برخلاف نظریه متکلّمین و نظریه جمهور فلاسفه- نیاز و نیازمند و ملاک نیاز، امور جداگانه نیستند. در اینجا نیاز و نیازمند و ملاک نیاز هر سه یک چیز است. برخی از مراتب هستی به حکم قصور ذاتی و به حکم تأخّر ذاتی از منبع اصلی وجود، عین نیاز به مرتبه دیگر از هستی میباشند.
صدر المتألّهین آنجا که به طور کلاسیک مسأله «ملاک نیاز به علّت» را طرح میکند، از همان روش امثال بو علی پیروی میکند، ولی در جاهای دیگر نظر خویش