مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٩ - مشکل « علّت نخستین »
هستی است- قطع نظر از هر اعتبار دیگر- ایجاب میکند استغنا و استقلال از علّت را؛ امّا نیازمندی به علّت، و به عبارت دیگر، اینکه هستی در مرحله و مرتبهای نیازمند به علّت باشد، از آن ناشی میشود که عین حقیقت هستی نباشد تا از ذات حقّ به صورت یک فیض صدور یابد. لازمه فیض بودن، تأخّر و نیازمندی است بلکه به حقیقت، چیزی جز آن نیست.
از اینجا میفهمیم که بنا بر اصالت وجود اگر نظر عقل را به حقیقت هستی بدوزیم، در آنجا بینیازی و استغنا و اوّلیت میبینیم، و به عبارت دیگر، حقیقت هستی مساوی است با وجوب ذاتی، و به تعبیری که هگل را پسند آید، وجه معقول حقیقت هستی بینیازی از علّت است. نیاز به علّت از اعتباری علاوه بر حقیقت هستی پیدا میشود که همان تأخّر و محدودیت است، و به تعبیری دیگر، نیاز به علّت عین تأخّر مرتبه هستی از حقیقت هستی است، و به تعبیری متناسب با تعبیر هگل، نیاز به علّت وجه غیر معقول هستی است.
این است معنی اینکه میگویند صدّیقین چون به حقیقت وجود مینگرند و هستی را قطع نظر از هر قید و اضافهای تحت مطالعه قرار میدهند، اوّلین چیزی که کشف میکنند ذات واجب الوجود و علّت نخستین است؛ سپس از ذات واجب الوجود به آثار و معلولاتش که هستی محض نیستند و هستیهای محدود و توأم با عدماند، استدلال میکنند. و این است معنی اینکه در این منطق هیچ چیزی واسطه اثبات ذات حقّ نیست؛ ذات خدا خود گواه بر وجود خویش است:«شهد اللّه انّه لا اله الّا هو و الملائکة و اولوا العلم» [١].
آفتاب آمد دلیل آفتاب | گر دلیلت باید از وی رخ متاب | |
سایهگر از وی نشانی میدهد | شمس هر دم نور جانی میدهد | |