مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٧ - مشکل « علّت نخستین »
کنیم یک چیزی خودش علّت خودش است؟ آیا ذهن ما برای فرار از یک محال، ملزم میگردد به قبول یک محال دیگر؟ چرا؟ اگر بناست ذهن محال را نپذیرد، هیچ محالی را نمیپذیرد. چرا استثناء قائل شود؟!
مطابق تصویر سارتر، علّت نخستین نیز مانند همه اشیاء نیازمند به علّت است، ولی این نیاز را خودش برای خودش برمیآورد. امّا مطابق تصویر کانت و هگل و سپنسر، در میان اشیایی که همه از نظر عقل مانند هم هستند، یکی را الزاماً و برای فرار از امتناع تسلسل باید استثناء کنیم و بگوییم همه اشیاء نیازمند به علّتاند جز یکی و آن یکی همان علّت نخستین است. امّا اینکه چه فرقی میان علّت نخستین و سایر اشیاء است که همه آنها نیازمند به علّتاند و آن یکی مورد استثناء واقع شده است، جواب این است که از نظر عقل هیچ فرقی نیست؛ تنها برای فرار از تسلسل ممتنع مجبوریم یکی را بینیاز از علّت فرض کنیم.
در این تصویر فرض نشده که علّت نخستین نیازمند به علّت است ولی خودش نیاز خودش را برآورده است (چنانکه در تصویر سارتر اینچنین بود)، بلکه فرض شده که علّت نخستین نیاز به علّتی که او را به وجود آورد، ندارد؛ یعنی علّت نخستین از این قاعده مستثنی است. امّا اینکه چرا نیاز ندارد، چرا مستثنی است، معلوم نیست.
تصویر اوّل بسیار کودکانه است. هیچ فیلسوف و نیمه فیلسوف و حتّی اکثر انسانهای عامی چنان تصویری از خدا ندارد. اندکی درباره تصویر دوّم بحث میکنیم و ضمناً تصویر صحیح آن را به دست میدهیم.
از نظر ما تردید و شک امثال کانت و هگل و سپنسر درباره علّت نخستین به دو مطلب اساسی فلسفی بستگی دارد که هیچ کدام از آنها در فلسفه غرب حل نشده بوده است. آن دو مسأله اساسی یکی مسأله «اصالت وجود» است و دیگر مسأله «مناط احتیاج به علّت» است.
اکنون جای بحث و توضیح درباره «اصالت ماهیت» و یا «اصالت وجود»- که نقطه مقابل آن است- نیست؛ امّا همین اندازه توضیح میدهیم که بنابر اصالت ماهیت- آن هم با یک نظر ابتدایی و غیر عمیق، یعنی با این فرض که خدا نیز مانند دیگر ذوات، دارای ماهیتی و وجودی است (که البتّه حتّی به نظر طرفداران اصالت ماهیت نیز سخنی مردود است و آنها نیز ذات خدا را وجود محض میدانند)- جای این پرسش هست که چرا هر ذاتی علّت میخواهد و ذات خدا علّت نمیخواهد؟ چرا یک ذات،