مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٧ - مقدّمه ماتریالیسم در ایران
میخواست ثابت کند که ماوراء الطّبیعهای نیست و معجزه و خرق عادت دروغ است؟!
مؤلّف تصوّف اسلامی را به سه دوره تقسیم میکند: دوره اموی، دوره عبّاسی و دوره مغول. تصوّف دوره اموی را تصوّف تسلیم و توکل، تصوّف دوره عبّاسی را که حلّاج وابسته به این دوره بوده تصوّف عصیان و طغیان، و تصوّف دوره مغول را تصوّف تقیه معرّفی میکند و غزالی را که احیاء علوم الدّین نوشت متعلّق به این دوره میداند [١]، در صورتی که میدانیم غزالی در ٤٥٠ تولّد یافت و در ٥٠٥ درگذشت و به دوره عبّاسیان تعلّق دارد.
آنجا که درباره معتزله به بحث میپردازد و مکتب آنها را مکتب عقلی معرّفی میکند، میگوید:
«معتزله قرآن را حادث میدانستند ... و بدین ترتیب اساس نزول وحی را سخت متزلزل کردند.»
من که نتوانستم میان حدوث قرآن و تزلزل اساس وحی رابطهای برقرار کنم؛ شما اگر توانستید مرا خبر کنید. مثل این است که بگوییم معتزله پیغمبر را حادث میدانستند و به این ترتیب اساس نزول وحی را متزلزل ساختند.
مؤلّف آنجا که اندیشه دیالکتیکی حلّاج را میخواهد بازگو کند که او پیشاپیش اصل تأثیر متقابل و اصل تبدیل و تحوّل اشیاء به یکدیگر و تکامل خلّاق را میدانسته، با استفاده از برخی از عبارات کتاب مارکس و مارکسیسم (صفحات ١٩- ٢٧) مطالبی میآورد که البتّه با «استراق بیادبی» (!) نباید اشتباه شود. مؤلّف از طرفی میگوید:
«شخصیت، ثمره تکامل تاریخی- اجتماعی و شخصی و بروز ارزشهای اجتماعی انسان است. شخصیت محصولی است از یک روند تاریخی- اجتماعی که در جریان پراتیک و درک ارزشهای اجتماعی حادث میشود، شکل میگیرد، قوام مییابد و برای پاسخ دادن به یک ضرورت عینی و تاریخی به میدان کشیده میشود». [٢]
[١]. همان کتاب، ص ١٦ و ١٧.[٢]. همان کتاب، ص ١١٥.