مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٩ - عظمت و انحطاط مسلمین
شدهاند. بعضی مسلمانان مذهب جبر را که میگوید انسان برای اجتناب از گناه و رهایی از مجازات، مختار نیست و در این زمینه ارادهای از خود ندارد، منافی عدل و رحمت خدا میدانند. فرقههایی پدید آمدهاند که برای تعدیل و توضیح این مذهب حیرت انگیز کوشیدهاند و هنوز هم میکوشند، ولی عدّه آنها کم است و از پیروان سنّت رسول به شمار نمیآیند ... چه عقیدهای بهتر از این میتواند سپاهیان نادان و مغرور را به میدان جنگ براند و آنها را مطمئن سازد که اگر زنده ماندند، غنیمت میبرند و اگر کشته شدند، در بهشت جای میگیرند؟ این عقیده، سپاه مسلمانان را چنان بیباک و نیرومند ساخته بودند که هیچ سپاهی یارای برابری با آن نداشت؛ ولی در عین حال، همین عقیده دارای زهری بود که نفوذ اسلام را از میان برد. از موقعی که جانشینان پیغمبر دست از جنگجویی و جهانگیری برداشتند و شمشیرهای خود را در نیام کردند، عقیده جبر خاصیت ویران کننده خود را آشکار ساخت؛ صلح و آرامش، اعصاب مسلمانان را ضعیف کرد، و لوازم مادّی نیز که قرآن استفاده از آن را روا شمرده و وجه امتیاز میان اسلام و مسیحیت- دین پاکی و از خود گذشتگی- به شمار میرود، در این موضوع تأثیر داشت.
مسلمانان رنجها و سختیهایی را که بدانها میرسید، نتیجه تقدیر میدانستند و تحمّل آن را لازم میشمردند، زیرا در نظر آنها کوشش و دانش انسانی برای رفع آن نتیجهای نمیداد. پیروان محمّد [ص] به قاعده «خود را کمک کن تا خدا تو را کمک کند» اهمیت نمیدادند و به عکس آن معتقد بودند؛ بدین جهت صلیب، هلال را محو کرد. اگر نفوذ هلال تاکنون در اروپا باقی است، برای این است که دولتهای بزرگ مسیحی چنین خواستهاند، و به عبارت دیگر، بقای نفوذ هلال، نتیجه رقابت دولتهای مسیحی است. شاید بقای نفوذ آن برای این است که دلیل تازهای برای این قاعده باشد که هر کس چیزی را به نیروی شمشیر گرفت، با شمشیر از او گرفته میشود.»
دکتر هیکل در پاسخ این مرد امریکایی شرح مبسوطی طبق ذوق و فکر خود میدهد که هر چند خالی از نکتههای صواب نیست، ولی عاری از نظم فلسفی و قابل نقض و اشکال و ایراد است.
در رساله حاضر که اکنون به دست خواننده محترم میرسد، بیپایگی سخنان واشنگتن ارونگ و دیگر غربیان روشن خواهد شد و