مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٨ - مقدّمه ماتریالیسم در ایران
بگذریم از همه اشکالات دیگر، قرآن خلود و جاودانگی را مخصوص مؤمنان و پیشتازان تکامل و انقلاب نمیداند، کافران و منافقان را هم جاوید و خالد میداند.
خلود و جاودانگی آنها را چگونه توجیه میکنید؟
شما از یک طرف در تفسیر سوره حمد میگویید:
«مسأله خداخواهی اصل اساسی در قرآن است. اللّه یعنی ذات مقدّسی که همه موجودات، مات و مبهوت و دیوانه او میباشند و برای پیوستن و رسیدن به او تلاشی پیگیر و خستگی ناپذیر دارند ... مگر نه این است که اسم حاکی از مسمّی و کاشف از اوست؟ آیا [انسان] چگونه با نام اللّه به مسمّای خداوند میتواند پی ببرد؟ مگر خداوند، آفرینش را احاطه نکرده است و مگر اللّه در جزء جزء موجودات راه ندارد و حکومت نمیکند؟ مگر چگونه با نام اللّه به ذات او میتوان راه یافت؟ آیا با به کار گرفتن همین نام، چشم انداز انسان مؤمن به قرآن به اندازه پهنای همه آفرینش گستردگی و انبساط نمییابد و آیا ظرف وجودی او از همه آفرینش گستردهتر و منبسطتر نمیشود؟ آیا از همین جا به مفهوم این سخن زیبای خدایی پی نمیبریم که: «تنها دل بنده مؤمن جایگاه خداست»؟ پس ضمن آنکه عنصر مؤمن نام خدا میبرد و خود را واله و حیران عظمت و بزرگی و جبروت او میبیند و برای رسیدن به او و در قلب خود جای دادنش تلاش میکند، به آفرینش و موجودات آن هم میاندیشد که همه جویای اللّه و پویای او میباشند و تنها دل بدو بسته و پیوند بندگی را با او محکم کرده و رو به سوی او دارند.»
اینها همه صحیح و درست و قابل تحسین، امّا از طرف دیگر در ضمن تفسیر آیه ٩ از سوره بقره (یخادعون اللّه و الّذین آمنوا و ما یخدعون الّا انفسهم ...) کلمه اللّه به گونهای تفسیر میشود که یکمرتبه اندیشه درباره جملههای بالا هم عوض میشود که همه آن تعبیرات از قبیل ذات مقدّس، همه موجودات واله عظمت و جبروت او هستند و او را میجویند و تنها دل به او بستهاند و امثال اینها، نه درباره آن ذات مقدّسی است که قرآن او را به عنوان اللّه میشناساند که منزّه از هر نقص و حالت منتظره و مجرّد از زمان و مکان است، بلکه درباره واقعیت دیگری است که همه با او آشنا هستیم. کدام واقعیت؟ چه؟: تکامل.
در ذیل آن آیه چنین میخوانیم: