مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٢ - ریشه نیازمندی اشیاء به علّت
از طرف دیگر، ما در جهانی زندگی میکنیم که همه چیز در آن جنبه موقتی دارد؛ همه چیز در جستجوی چیز دیگری است که ندارد؛ همه چیز آنچه را دارد در وقت دیگر از دست میدهد. در جهانی زندگی میکنیم که همه چیز در آن در معرض فنا و زوال و تغییر و تحوّل است؛ همه علامات فقر و نیاز و عاریتی بودن و عاریتی داشتن در جبین همه اجزایش نمودار است. پس چنین جهانی نمیتواند علّت نخستین و واجب الوجود باشد، و این است استدلال ابراهیمی که در قرآن کریم آمده است:
«و کذلک نری ابراهیم ملکوت السّموات و الارض و لیکون من الموقنین. فلمّا جنّ علیه اللّیل رأی کوکبا قال هذا ربّی فلمّا افل قال لا احبّ الآفلین. فلمّا رأی القمر بازغا قال هذا ربّی فلمّا افل قال لئن لم یهدنی ربّی لأکوننّ من القوم الضّالّین. فلمّا رأی الشّمس بازغة قال هذا ربّی هذا اکبر فلمّا افلت قال یا قوم انّی بریء ممّا تشرکون. انّی وجّهت وجهی للّذی فطر السّموات و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین.» [١]
خلاصه استدلال این است که به سائقه فطرت و به حکم بدیهی عقل، خود را مربوب و دست پرورده و مقهور میبیند و در جستجوی پروردگار و قاهر خود قرار میگیرد. ستاره و ماه و خورشید به ترتیب نظرش را جلب میکند، امّا با اندک ملاحظه، آثار مربوبیت و مقهوریت و دست پروردگی را در آنها- که درخشندهترین موجوداتاند و مردم عصر و زمان ابراهیم آنها را مدیر و مدبّر جهان میدانستند- و در سایر موجودات جهان طبیعت مشاهده میکند؛ سودا را یکجا میکند و روی دل را به سوی قدرت قاهرهای میآورد که «ربّ» مطلق و قاهر مطلق است و نشانهای از مربوبیت و مقهوریت و حدوث و فنا و فقر و ناداری در او نیست. از این فقر و فناها و حدوث و زوالها و مربوبیتها و مقهوریتها به وجود آن قاهریت و کمال پی میبرد.
[١]. انعام/ ٧٥- ٧٩.