مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١١ - ریشه نیازمندی اشیاء به علّت
کتاب از جمله مطالبی که ایراد میگیرد «برهان علّت نخستین» است. برای اینکه بدانیم آقای راسل- این فیلسوف بزرگ غرب که نامش همه جا را گرفته- این مسائل را به چه شکلی در ذهن خود تصویر میکرده است، عبارت او را نقل میکنیم.
میگوید:
«اساس این برهان عبارت از این است که تمام آنچه را ما در این جهان میبینیم دارای علّتی است و اگر زنجیر علّتها را دنبال کنیم سرانجام به نخستین علّت میرسیم و این نخستین علّت را علّة العلل یا خدا مینامیم».
راسل آنگاه این برهان را اینچنین انتقاد میکند:
«به هنگام جوانی درباره این مسائل ژرف نمیاندیشیدم و برهان علّة العلل را تا مدّتی مدید پذیرفتم، تا اینکه روزی به سنّ هیجده سالگی ضمن خواندن اتوبیوگرافی جان ستوارت میل بدین جمله برخوردم: «پدرم به من میگفت که این پرسش: چه کسی مرا آفریده است؟ جواب ندارد، زیرا بلافاصله این سؤال مطرح میشود چه کسی خدا را آفرید؟» جملهای بدین سادگی، دروغ برهان علّة العلل را برایم آشکار ساخت و هنوز هم آن را دروغ میدانم. اگر هر چیز باید علّتی داشته باشد، پس خدای را نیز علّتی باید. اگر چیزی بدون علّت وجود تواند داشت، این چیز میتواند هم خدا باشد و هم جهان پوچی این برهان به همین جهت است.»
سخنان گذشته ما پوچی سخن راسل را روشن میکند. سخن در این نیست که آیا هر چیز باید علّت داشته باشد یا استثنائاً یک موجود بدون علّت وجود تواند داشت، و اگر یک چیز بدون علّت میتواند وجود داشته باشد چه فرق میکند که خدا باشد یا جهان. سخن در این است که هر چیز و هر موجود از آن جهت که چیز است و به نوعی دارای هستی است، نه ملاک نیاز به علّت است و نه ملاک بینیازی، تا گفته شود چه فرقی در این جهت میان چیزهاست. سخن در این است که در میان چیزها و موجودات، چیزی و موجودی هست که وجود صرف و کمال مطلق است و هر کمالی از اوست و به سوی اوست و او چون هستی عین ذاتش است، بینیاز از علّت است، برخلاف چیزهایی که هستی را به صورت عاریت دارند. آنچنان موجودی نه وجود و نه کمالات وجود را فاقد است تا طلب کند و به سوی آن بشتابد، و نه این کمالات را از دست میدهد.