مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥ - بلا و نعمت، نسبی است
لازمه عمل توست عقوبتی است که صد در صد عقوبت است.
نکبتهای واقعی همان نتایج و آثار اعمال انسان است، و در مورد همین آثار و نتایج و عقوبتهاست که قرآن میفرماید:
و ما ظلمناهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون [١].
«این ستمها را خودشان به خودشان روا داشتند نه ما.»
روسو کتابی دارد به نام «امیل» که در فنّ تربیت کودک نوشته است؛ کتاب جالبی است؛ امیل نام کودک فرضی و افسانهای است که وی در کتاب خود او را تحت تربیت خود قرار میدهد و به پرورش همه جنبههای جسمی و روانی او توجه میکند. در همه موارد، ایده روسو این است که امیل را در حال ممارست با طبیعت و پنجه در پنجه طبیعت و در دامن سختیها پرورش دهد.
وی معتقد است که بدبختترین کودکان، آنهایی هستند که والدین آنها، آنها را در ناز و نعمت پرورش میدهند و نمیگذارند سردی و گرمی دنیا را بچشند و پستی و بلندی جهان را لمس کنند. این گونه کودکان در مقابل سختیها حسّاس میشوند و در مقابل لذّتها بیتفاوت؛ همچون ساق نازک یک درخت کوچک در مقابل هر نسیمی میلرزند و کوچکترین حادثه سوئی آنان را ناراحت میکند تا جایی که یک حادثه کوچک، آنان را به فکر خودکشی میاندازد؛ و از آن طرف، هر چه موجبات لذّت به آنها داده شود به هیجان نمیآیند و نشاط پیدا نمیکنند. اینگونه انسانها هرگز طعم نعمتها را درک نمیکنند؛ گرسنگی نچشیدهاند تا مزه غذا را بفهمند، بهترین غذاها برای ایشان کم ارجتر و کم لذّتتر از نان جوینی است که یک بچه دهاتی میخورد.
صادق هدایت چرا خودکشی کرد؟ یکی از علل خودکشی او این بود که اشراف زاده بود. او پول توجیبی بیش از حدّ کفایت داشت اما فکر صحیح و منظم نداشت. او از موهبت ایمان بیبهره بود، جهان را مانند خود بوالهوس و گزافه کار و ابله میدانست. لذتهایی که او میشناخت و با آنها آشنا بود کثیفترین لذتها بود؛ و از آن نوع لذتها دیگر چیز جالبی باقی نمانده بود که هستی و زندگی، ارزش انتظار آنها را داشته باشد. او دیگر نمیتوانست از جهان، لذت ببرد. بسیار کسان دیگر مانند او فکر منظّم نداشته و از موهبت ایمان هم بیبهره بودهاند، اما مانند او سیر و اشراف زاده
[١]. نحل/ ١١٨