مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٦ - بلا و نعمت، نسبی است
نبودهاند و حیات و زندگی هنوز برای آنها جالب بوده است، لهذا دست به خودکشی نزدهاند.
امثال هدایت اگر از دنیا شکایت میکنند و دنیا را زشت میبینند غیر از این راهی ندارند؛ ناز پروردگی آنها چنین ایجاب میکند. آنها نمیتوانند طعم مطبوع مواهب الهی را احساس کنند. اگر صادق هدایت را در دهی میبردند، پشت گاو و خیش میانداختند و طعم گرسنگی و برهنگی را به او میچشاندند و عند اللزوم شلّاق محکم به پشتش مینواختند و همینکه سخت گرسنه میشد قرص نانی در جلوی او میگذاشتند، آنوقت خوب معنی حیات را میفهمید و آب و نان و سایر شرایط مادّی و معنوی حیات در نظرش پرارج و با ارزش میگردید.
سعدی در باب اول «گلستان» داستانی آورده، میگوید: آقایی با غلامش به کشتی نشست. غلام که دریا ندیده بود وحشت کرد و بیقراری مینمود، بطوری که اضطراب او ساکنین کشتی را ناراحت ساخت. حکیمی در آنجا بود، گفت چاره این را من میدانم؛ دستور داد غلام را به دریا افکندند. غلام که خود را در میان امواج خروشان و بیرحم دریا مواجه با مرگ میدید سخت تلاش میکرد که خود را به کشتی رساند و از غرق شدن نجات دهد. پس از مقداری تلاش بیفایده، همینکه نزدیک شد غرق شود، حکیم دستور داد که نجاتش دهند. غلام پس از این ماجرا آرام گرفت و دیگر دم نزد. رمز آن را جویا شدند، حکیم گفت: لازم بود در دریا بیفتد تا قدر کشتی را بداند.
آری، شرط استفاده کردن از لذتها آشنا شدن با رنجها است. تا کسی پایین درّه نباشد عظمت کوه را درک نمیکند. اینکه خودکشی در طبقات مرفّه زیادتر است یکی از این است که معمولا بیایمانی در طبقه مرفّه بیشتر است، و دیگر از این است که طبقه مرفّه، لذّت حیات و ارزش زندگی را درک نمیکنند؛ زیبایی عالم را احساس نمیکنند؛ معنی حیات و زندگی را نمیفهمند. لذت و رفاه بیش از اندازه، انسان را بی حس کرده و به صورت یک موجود کرخ و ابله در میآورد. چنین انسانی بر سر موضوعات کوچکی خودکشی میکند. «فلسفه پوچی» در دنیای غرب، از یک طرف حاصل از دست دادن ایمان است، و از طرف دیگر محصول رفاه بیش از اندازه. غرب، بر سر سفره شرق نشسته است و خون شرق را میمکد، چرا دم از پوچی و نیهیلیسم نزند؟
کسانی که خودکشی را به حساب حسّاسیت میگذارند باید بدانند که این «حساسیت» چه نوع حساسیتی است؟ حساسیت آنها حساسیت ذوق و ادراک نیست؛