مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٦ - آفت زدگی
میگویند مرحوم آیة اللّه سید حسین کوه کمری (رضوان اللّه علیه) که از شاگردان صاحب «جواهر» و مجتهدی مشهور و معروف بود و حوزه درسی معتبر داشت، هر روز طبق معمول در ساعت معین به یکی از مسجدهای نجف میآمد و تدریس میکرد.
چنان که میدانیم حوزه تدریس خارج فقه و اصول، زمینه ریاست و مرجعیت است. ریاست و مرجعیت برای یک طلبه به معنی این است که یکمرتبه از صفر به لا نهایت برسد؛ زیرا یک نفر طلبه تا مرجع نشده است هیچ است و به رأی و عقیده او کوچکترین اعتنائی نمیشود و از نظر زندگی غالباً در تنگدستی بسر میبرد؛ ولی همین که مرجع شد یکمرتبه رأی او مطاع میگردد و کسی در مقابل رأی او رأی ندارد؛ از نظر مالی نیز بدون حساب و کتاب، اختیار مطلق پیدا میکند. علیهذا طلبهای که شانس مرجعیت دارد مرحله حساسی را طی میکند؛ مرحوم سید حسین کوه کمری در چنین مرحلهای بود.
یک روز آن مرحوم از جایی- مثلًا از دیدن کسی- بر میگشت و نیم ساعت بیشتر به وقت درس باقی نمانده بود، فکر کرد در این وقت کم اگر بخواهد به خانه برود به کاری نمیرسد، بهتر است برود به محل موعود و به انتظار شاگردان بنشیند. رفت و هنوز کسی نیامده بود، ولی دید در یک گوشه مسجد شیخ ژولیدهای با چند شاگرد نشسته و تدریس میکند. مرحوم سید حسین سخنان او را گوش کرد، با کمال تعجب احساس کرد که این شیخ ژولیده بسیار محقّقانه بحث میکند. روز دیگر راغب شد عمداً زودتر بیاید و به سخنان شیخ گوش کند؛ آمد و گوش کرد و بر اعتقاد روز پیشش افزوده گشت. این عمل چند روز تکرار شد؛ برای مرحوم سید حسین یقین حاصل شد که این شیخ از خودش فاضلتر است و او از درس این شیخ استفاده میکند و اگر شاگردان خودش بجای درس او به درس این شیخ حاضر شوند بهره بیشتری خواهند برد.
اینجا بود که خود را میان تسلیم و عناد، میان ایمان و کفر، میان آخرت و دنیا مخیر دید.
روز دیگر که شاگردان آمدند و جمع شدند گفت: رفقا امروز میخواهم مطلب تازهای به شما بگویم، این شیخ که در آن کنار با چند شاگرد نشسته از من برای تدریس شایستهتر است و خود من هم از او استفاده میکنم؛ همه با هم میرویم به درس او. از آن روز در حلقه شاگردان شیخ ژولیده که چشمهایش اندکی تراخم داشت و آثار فقر در او دیده میشد درآمد.
این شیخ ژولیده پوش همان است که بعدها به نام حاج شیخ مرتضی انصاری