مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٣ - توحید و تکامل
توحید و تکامل
از جمله مسائلی که به نظر من تأثیر زیادی در گرایشهای مادّی داشته است، توهّم تضاد میان اصل «خلقت و آفرینش» از یک طرف و اصل «ترانسفورمیسم» یعنی اصل تکامل خصوصاً تکامل جانداران از طرف دیگر است. و به عبارت دیگر، توهّم اینکه «آفرینش» مساوی است با «آنی و دفعی الوجود» بودن اشیاء، و «تکامل» مساوی با «خالق نداشتن اشیاء» است.
آنچنانکه از تاریخ برمیآید در مغرب زمین بخصوص این اندیشه وجود داشته است که لازمه اینکه جهان به وسیله خداوند به وجود آمده باشد این است که همه اشیاء، ثابت و یکنواخت بوده باشند و تغییری در کائنات، خصوصاً در اصول کائنات یعنی «انواع»، رخ ندهد. پس تکامل خصوصاً تکامل ذاتی- یعنی تکاملی که مستلزم این باشد که ماهیت یک شیء تغییر کند و نوعیت آن عوض شود- غیر ممکن است. از طرف دیگر، میبینیم که هر اندازه علوم سیر تکاملی انجام میدهند و توسعه مییابند، مسأله اینکه اشیاء و بالاخص جانداران یک قوس صعودی تکاملی را طی میکنند، بیشتر ثابت و مبرهن میگردد. نتیجه این دو مقدّمه این است که علوم- بالاخص علوم زیستی- در جهت ضدّ خدا شناسی گام برمیدارند.
چنانکه میدانیم نظریات لامارک و داروین، خصوصاً شخص اخیر، غوغایی در اروپا به پا کرد. داروین با اینکه شخصاً مردی معتقد به خدا و مذهب بود و میگویند در لحظات احتضار، کتاب مقدّس را به سینه چسبانیده بود و خود وی مکرّر در نوشتههایش ایمان خود را به خداوند اعلام میکند، نظریاتش صد در صد ضدّ خدا معرّفی شد.
ممکن است گفته شود ترانسفورمیسم به طور کلّی (خصوصاً داروینیسم با توجّه به فرضیه وی در این باره که اصل انسان از میمون است اگر چه بعد مردود گشت) از آن جهت ضدّ خدا شناخته شد که برخلاف مندرجات کتب مقدّس مذهبی بود؛ زیرا کتب مذهبی عموماً خلقت انسان را از یک انسان اوّلی به نام «آدم» میدانند که ظاهر این است که او مستقیماً از خاک آفریده شده است. علیهذا بحقّ و بجا بوده که داروین و داروینیستها، بلکه همه طرفداران تکامل، ضدّ خدا شناخته شوند، زیرا به هیچ وجه