مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٣ - بدبینی فلسفی
مرد مسلمان از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) میآوریم:
ابو طلحه یکی از یاران رسول خدا است. زنی با ایمان داشت به نام امّ سلیم. این زن و شوهر پسری داشتند که مورد علاقه هر دو بود. ابو طلحه، پسر را سخت دوست میداشت. پسر بیمار شد، بیماریش شدّت یافت، به مرحلهای رسید که امّ سلیم دانست که کار پسر تمام است.
امّ سلیم برای اینکه شوهرش در مرگ فرزند بیتابی نکند او را به بهانهای به خدمت رسول اکرم فرستاد و پس از چند لحظه طفل جان به جان آفرین تسلیم کرد.
امّ سلیم جنازه بچه را به پارچهای پیچید و در یک اطاق مخفی کرد، به همه اهل خانه سپرد که حق ندارید ابو طلحه را از مرگ فرزند آگاه سازید. سپس رفت و غذائی آماده کرد و خود را نیز آراست و خوشبو نمود. ساعتی بعد ابو طلحه آمد و وضع خانه را دگرگون یافت، پرسید: بچه چه شد؟ امّ سلیم گفت: بچه آرام گرفت. ابو طلحه گرسنه بود، غذایی خواست. امّ سلیم غذایی را که قبلا آماده کرده بود حاضر کرد و دو نفری غذا خوردند و همبستر شدند. ابو طلحه آرام گرفت. امّ سلیم گفت: مطلبی میخواهم از تو بپرسم؟ گفت: بپرس. گفت: آیا اگر به تو اطلاع دهم که امانتی نزد ما بوده و ما آن را به صاحبش رد کردهایم خشمگین میشوی؟
ابو طلحه گفت: نه، هرگز، ناراحتی ندارد، امانت مردم را باید پس داد. امّ سلیم گفت:
سبحان اللّه، باید به تو اطلاع دهم که خداوند فرزند ما را که امانت او بود نزد ما، از ما گرفت و برد.
ابو طلحه از بیان این زن تکان سختی خورد، گفت: به خدا قسم من از تو که مادر هستی سزاوارترم که در سوگ فرزندمان صابر باشم. از جا بلند شد و غسل جنابت کرد و دو رکعت نماز بجا آورد و رفت به حضور رسول اکرم و ماجرا را از اول تا آخر برای آن حضرت شرح داد.
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: خداوند، امروز شما را قرین برکت قرار دهد و نسل پاکیزهای نصیب شما گرداند. خدا را سپاس میگزارم که در امّت من مانند «صابره» بنی اسرائیل قرار داد [١].
آری این است تأثیر ایمان و مذهب در تصفیه سختیها و مشقّتها بلکه در تبدیل آنها به خوشی و لذّت و سعادت.
ویلیام جیمز در کتابی که قبلا نام بردیم بحثی درباره فرق مذهب و اخلاق محض (اخلاق منهای مذهب) میکند؛ میگوید:
[١]. بحار الأنوار، ج ١٨، به مناسبت احکام اموات، باب «ذکر صبر الصابرین». چاپ کمپانی، ص ٢٢٧.