مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣ - سرمنشأ اصلی
اصالتها میشود، باید بدانیم که این جبهه گیریهای عقلی و فکری و کلامی و فقهی، نمایانگر یک جبهه گیری زیر پرده است که گروه وابسته به طبقات محروم و محکوم، در مقابل طبقات مرفّه و برخوردار کرده است. اندیشه تابع شکم است. محال است که یک برخوردار مرفّه، از اصل عدل دفاع کند، همچنانکه محال است که یک محروم زجر کشیده منکر اصالت عدل بشود.
از نظر ما، اینگونه توجیه تاریخ، یکسونگری است. شک ندارد که نیاز مادی، یک عامل بسیار مهم و اساسی در گرایشهای انسان است و احیانا جای پایی از علل اقتصادی نیز در جبهه گیریهای فکری و اجتماعی و سیاسی اسلامی میتوان یافت.
اما نمیتوان همه جاذبههایی که انسان را احاطه کرده و تحت نفوذ قرار میدهد و همه عوامل اصلی و اساسیای را که در بافت تاریخ انسان مؤثر است در نیازهای اقتصادی خلاصه کرد؛ و شاید هنوز زود است که درباره مجموع عوامل اساسی حاکم بر زندگی فردی و اجتماعی انسان اظهار نظر قاطع بشود. قدر مسلّم این است که نیازهای مادی را به عنوان نیاز اصلی منحصر نتوان مورد قبول قرار داد.
من نمیدانم چگونه با این قالبها و معیارها میتوان توجیه کرد که مثلا چرا مأمون و معتصم و واثق بشدت طرفدار مکتب اعتزال میشوند و اصل عدل را میپذیرند و در مقابل، متوکل که وابسته به همان طبقه و همان گروه و همان خون بود، گرایشی در جهت مخالف پیدا میکند و با طرفداران عدل همان را میکند که اسلافش با مخالفان عدل کردند.
یا مثلا چگونه میتوان فکر صاحب بن عبّاد را که یکی از برخوردارترین و متنعّمترین مردم جهان بود در حمایت شدید از اصل عدل توجیه کرد، در صورتی که اکثریت قریب به اتفاق علمای محروم زمان او منکر این اصل بودند و عقیده اشعری داشتند.
صاحب بن عبّاد وزیر برخورداری است و از این نظر کمتر نظیر دارد. او اولا برخلاف اکثر وزرا که سری سالم به گور نمیبرند و عاقبت مغضوب بالاتر از خود میگردند، تا آخر عمر وزیر باقی ماند و تشییع جنازه تاریخی کم نظیری چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت از او شد.
ابن خلّکان میگوید:
«هیچکس مانند صاحب بن عبّاد خوشبختی و خوش شانسی زمان حیات و بعد از ممات را توأم با یکدیگر جمع نکرد».