مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦ - روشها و مشربها
عدم انتساب جریانات به خداوند، مورد قبول قرار داده و قائل به حسن و قبح عقلی و ذاتی شدهاند.
این متکلّمان معتقدند که اصل حسن و قبح اشیاء، همانطور که معیار و مقیاس کارهای بشری است، میتواند معیار و مقیاس افعال ربوبی قرار گیرد، و لهذا در مسائل الهیات، همواره این اصل، مورد استناد این گروه قرار میگیرد. این گروه با توجه به این اصل و توجه به بدیهی بودن حسن عدل و قبح ظلم، این مسأله را به شکل یک اصل اخلاقی، ولی در سطح ربوبی، مطرح مینمایند؛ میگویند: عدل ذاتا نیک است و ظلم ذاتا زشت است. خداوند که عقل غیرمتناهی است بلکه فیض بخش همه عقلهاست، هرگز کاری را که عقل، نیک میشناسد ترک نمیکند و کاری را که عقل زشت میشمارد انجام نمیدهد.
اما حکمای الهی که از راه دیگر رفتهاند و بعد به آن اشاره خواهیم کرد، در عین اینکه از لحاظ توحید افعالی نفی شرک در خالقیت میکنند، فاعلیت را منحصر به ذات حق نمیدانند، و در عین اینکه حسن و قبح را متأخّر از مرتبه فعل حق و منتزع از نظام وجود میدانند، خداوند را از ظلم، تنزیه میکنند. حکمای الهی منکر حسن و قبح عقلی نیستند و نظر اشاعره را مردود میشمارند، اما محدوده این مفاهیم را حوزه زندگی بشری میدانند و بس. از نظر حکماء الهی مفاهیم حسن و قبح، در ساحت کبریائی بعنوان مقیاس و معیار راه ندارند، افعال ذات باری را با این معیارها و مقیاسها که صددرصد بشری است نمیتوان تفسیر کرد.
از نظر حکما خداوند عادل است ولی نه بدان جهت که عدالت نیک است و اراده الهی همواره بر این است که کارهای نیک را انجام دهد نه کارهای بد را؛ خداوند ظالم نیست و ستم نمیکند ولی نه بدان جهت که ظلم، زشت است و خداوند نمیخواهد کار زشتی انجام دهد. ملاک عدل الهی و بلکه مفهوم عدل الهی چیز دیگری است که بعدا ذکر خواهد شد.
از نظر حکما اندیشه حسن و قبح، و نیکی و بدی کارها در انسان، که وجدان اخلاقی بشر از آن تشکیل شده است، اندیشهای اعتباری است نه حقیقی. ارزش اندیشه اعتباری، ارزش عملی است نه علمی و کشفی. همه ارزشش این است که واسطه و ابزار است. فاعل بالقوّه برای این که به هدف کمالی خود در افعال ارادی برسد ناچار است به عنوان «آلت فعل» اینگونه اندیشهها را بسازد و استخدام نماید.
ذات مقدّس احدیت که وجود صرف و کمال محض و فعلیت خالص است از اینگونه فاعلیتها و اینگونه اندیشهها و از استخدام «آلت» به هر شکل و هر کیفیت منزّه است.