مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٥ - قاصران و مستضعفان
در این وقت امام به سوی زرارة توجه کرد و فرمود:
«همانا چنین کسی آنگاه کافر است که انکار کند و جحود بورزد». [١]
و هم در کافی نقل میکند که هاشم بن البرید (صاحب البرید) گفت:
من و محمد بن مسلم و ابو الخطاب در یک جا گرد آمده بودیم؛ ابو الخطاب پرسید عقیده شما درباره کسی که امر امامت را نشناسد چیست؟ من گفتم: به عقیده من کافر است. ابو الخطاب گفت: تا حجّت بر او تمام نشده کافر نیست، اگر حجّت تمام شد و نشناخت آنگاه کافر است. محمد بن مسلم گفت: سبحان اللّه! اگر امام را نشناسد و جحود و انکار هم نداشته باشد چگونه کافر شمرده میشود؟! خیر، غیر عارف اگر جاحد نباشد کافر نیست. به این ترتیب ما سه نفر سه عقیده مخالف داشتیم.
موقع حج رسید، به حج رفتم و در مکه به حضور امام صادق (علیه السلام) رسیدم.
جریان مباحثه سه نفری را به عرض رساندم و نظر امام را خواستم. امام فرمود:
هنگامی میان شما قضاوت میکنم و به این سؤال پاسخ میدهم که آن دو نفر هم حضور داشته باشند. وعدهگاه من و شما سه نفر همین امشب در منی نزدیک جمره وسطی.
شب که شد سه نفری رفتیم. امام در حالی که بالشی را به سینه خود چسبانده بود سؤال را شروع کرد:
- چه میگویید درباره خدمتکاران، زنان، افراد خانواده خودتان؟ آیا آنها به وحدانیت خدا شهادت نمیدهند؟
من گفتم: چرا.
- آیا به رسالت پیغمبر گواهی نمیدهند؟
- چرا.
- آیا آنها مانند شما امامت و ولایت را میشناسند؟
- نه.
- پس تکلیف آنها به عقیده شما چیست؟
- عقیده من این است که هر کس امام را نشناسد کافر است.
- سبحان اللّه! آیا مردم کوچه و بازار را ندیدهای، سقّاها را ندیدهای؟
- چرا، دیده و میبینم.
- آیا اینها نماز نمیخوانند؟ روزه نمیگیرند؟ حج نمیکنند؟ به وحدانیت خدا و رسالت پیغمبر شهادت نمیدهند؟
[١]. کافی، ج ٣، ص ٣٩٩