مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢ - عدل بشری و عدل الهی
مخصوص حوزه عملیات اجتماعی بشری بدانیم، آیا مفهومی برتر از مفهوم رایج وجود دارد که عدل و ظلم را در ردیف مفاهیم حکمت نظری قرار دهد و از حوزه حکمت عملی که حوزه مفاهیم اعتباری و قراردادی است خارج سازد و بالنتیجه «عدل» صفتی ثبوتی و کمالی نظیر علم و قدرت و لااقل نظیر خالقیت و رازقیت شمرده شود و ظلم، صفتی منفی و سلبی نظیر ترکب، جسمیت، محدودیت و غیره؟ و روی این مبنا آیا پدیدههای جهان از نظر عدل و ظلم قابل توجیه است، یا این اصل را «تعبّدا» باید پذیرفت؟
رابعا از همه اینها گذشته، قرآن کریم روی مفهوم عدل و ظلم تکیه فراوان کرده است. برداشت قرآن از این دو مفهوم چه برداشتی است؟
اینها یک سلسله پرسشها است که باید پاسخ دقیق و صحیح خویش را بیابند.
آنچه مسلّم و غیر قابل تردید است این است که شناخت خداوند به عنوان «امر کننده به عدل» و «بپا دارنده عدل» اساسیترین معرفتی است که در ادیان آسمانی، رابطه بشر با خدا بر آن استوار شده است. فرضا خدای فلاسفه، مثلا «محرّک اول» ارسطو، که تنها با نیروی عقل و اندیشه بشر سر و کار دارد و با دل و احساسات و عواطف او کاری ندارد، از نظر عدل و ظلم موضوع بحث نباشد، خدای پیامبران که علاوه بر جنبه منطقی و استدلالی و عقلانی، پیوند محکم و استواری با ضمیر و دل و احساسات دارد و انسان با او در حال داد و ستد و محبتورزی است و ارتباط انسان با او از نوع ارتباط یک نیازمند با یک بینیاز عالم قادر عطوف مهربان است، قطعا یکی از صفاتش، عدالت است. اکنون باید دید از آن عدالت چگونه باید تعبیر کرد؟
عدل به مفهوم اجتماعی، هدف «نبوّت» و به مفهوم فلسفی مبنای «معاد» است.
قرآن کریم در بیان هدف «نبوّت» و «رسالت» پیامبران میفرماید:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط [١].
«همانا فرستادگانمان را با دلائل روشن فرستادیم و همراه ایشان کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام کنند».
در موضوع معاد و محاسبه رستاخیز و پاداش و کیفر اعمال میفرماید:
و نضع الموازین القسط لیوم القیامة فلا تظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبّة
[١]. حدید/ ٢٥