مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٦ - مقدّمه ماتریالیسم در ایران
دیار نیز کتابش را با قرآن و مثنوی در یک طاقچه مینهند، بیطهارت دست به سویش نمیبرند و چون به دست گرفتند همچون کتاب آسمانی میبوسند و به پیشانی میگذارند، سروش غیبیاش میدانند و سرنوشت اعمال و افعال خود را با اعتماد تمام بدو میسپارند؟ کیست این «کافر» که چنین به حرمت در صف پیغمبران و اولیاء اللّهش مینشانند؟» [١]
من اضافه میکنم: کیست این مرد که با «این همه» کفرگوییها و انکارها و بیاعتقادیها همشاگردیاش در درس خواجه قوام الدّین عبد اللّه که دیوان او را پس از مرگش جمع آوری کرد، از او به عنوان «ذات ملک صفات، مولانا الاعظم السّعید، المرحوم الشّهید، مفخر العلماء، استاد نحاریر الادباء، معدن اللطائف الرّوحانیة، مخزن المعارف السّبحانیة» [٢] یاد میکند و علّت موفّق نشدن خود حافظ به جمع آوری دیوانش را اینچنین توضیح میدهد:
«به واسطه محافظت درس قرآن و ملازمت بر تقوا و احسان و بحث کشّاف و مفتاح و مطالعه مطالع و مصباح و تحصیل قوانین ادب و تجسّس دواوین عرب، به جمع اشتات غزلیات نپرداخت.» [٣]
این کیست که استادش قوام الدّین عبد اللّه که حافظ سحرگاهان به درس او میرفته است «به کرّات و مرّات در اثنای محاوره (به خواجه شمس الدّین حافظ) گفتی که این «فراید فوائد» را همه در یک عقد میباید کشید ... و آن جناب (حافظ) حوالت رفع ترفیع این بنابر ناراستی روزگار کردی ...» [٤]
این کیست که استاد دیگرش علّامه بزرگ و محقّق نامدار میر سید شریف گرگانی «هرگاه در مجلس درسش شعر خوانده میشد میگفت به عوض این ترّهات به فلسفه و حکمت بپردازید. امّا چون شمس الدّین محمّد میرسید، علّامه گرگانی میپرسید: بر شما چه الهام شده است؟ غزل خود را بخوانید. شاگردان علّامه به وی
[١]. احمد شاملو: حافظ شیراز (مقدّمه)، ص ٢٥ و ٢٦.[٢]. حافظ، چاپ قزوینی (مقدّمه)، ص «ق» (١٠٠).[٣]. همان کتاب، ص «قو» (١٠٦).[٤]. همان کتاب، ص «قح» (١٠٨).