مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٨ - مشکل « علّت نخستین »
«واجب الوجود» است و ذوات دیگر «ممکن الوجود»؟ مگر نه اینکه همه ذوات، ماهیتهایی هستند که وجود بر آنها عارض گشته است؟ لیکن بنابر «اصالت وجود»- که قهرمان آن، از نظر اثبات فلسفی و اقامه براهین، صدر المتألّهین شیرازی است- طرز تفکر عوض میشود.
بنابر نظریه اوّل، تصویر ما درباره اشیاء چنین خواهد بود که ذات آنها چیزی است که به خودی خود غیر «هستی» است و «هستی» را یک موجود دیگر باید به او افاضه نماید. ما آن موجود دیگر را «علّت» مینامیم. امّا بنابر اصالت وجود، ذات حقیقی اشیاء همان بهره آنها از هستی است و هستی، ذاتی نیست که یک موجود دیگر بخواهد به آن هستی بدهد. پس اگر لازم باشد که علّت خارجی، چیزی را به اشیاء افاضه نماید آن چیز همان ذات اشیاء است که عین هستی است نه یک امر عارض و علاوه بر ذات اشیاء.
آنگاه مطلب دیگری مطرح میشود و آن اینکه آیا هستی از آن جهت که هستی است- یعنی در هر لباس و در هر مظهر و در هر مرتبه باشد- لازم است که از ناحیه یک موجود دیگر افاضه شود، و لازمه این مطلب این است که وجود از آن جهت که وجود است، عین افاضه و عین فیض و عین وابستگی و تعلّق و عین اثر بودن و مؤخّر بودن است و قهرا عین محدودیت است، یا جهت دیگری درکار است؟
پاسخ این است که حقیقت هستی که در عین دارا بودن مراتب و مظاهر مختلف، یک حقیقت بیش نیست، هرگز ایجاب نمیکند احتیاج و افتقار به شیء دیگر را؛ زیرا معنی احتیاج و افتقار در هستی (برخلاف احتیاج و افتقاری که قبلا در ماهیات فرض میشد) این است که هستی عین احتیاج و افتقار باشد و اگر حقیقت هستی عین احتیاج و افتقار باشد، لازم میآید تعلّق و وابستگی داشته باشد به حقیقتی دیگر غیر خود، و حال آنکه برای هستی غیر و ماورایی تصوّر ندارد. غیر هستی، نیستی است و ماهیت است که آن نیز علی الفرض «اعتباری» است و برادر نیستی. پس حقیقت هستی از آن جهت که حقیقت هستی است، ایجاب میکند استقلال و غنا و بینیازی و عدم وابستگی به غیر خود را و هم ایجاب میکند اطلاق و رهایی و لا محدودیت را؛ یعنی ایجاب میکند که به هیچ وجه عدم و سلب در او راه نداشته باشد. نیاز و فقر و وابستگی و همچنین محدودیت و توأم با نیستی بودن، از اعتباری دیگر غیر از صرافت هستی ناشی میشود؛ ناشی از تأخّر و معلولیت است. یعنی هستی از آن جهت که