شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤٥٢ - هارون و بهلول
و آتش دورى از محبوب سراپايش را فرا گرفته ، چه حالى دارد ؟!
كدام ناله و گريه جانسوزتر از گريه ى كسانى است كه محبوب و معشوق را از دست داده اند و وى را گم كرده اند ؟
مى گويند : مادرى بر سر خاك دخترش زار زار مى گريست ، عارفى از آنجا عبور كرد ، چون از داستان او آگاه شد گفت : خوشا به حال اين مادر كه آگاه است از چه گوهرى دور افتاده !
طفل مى گريد چو راه خانه را گم مى كند *** چون نگريم من كه صاحب خانه را گم كرده ام[١]
راستى ، قيامت داراى چه صحنه هاى شگفتى است و آن روز براى مردم چه روز عجيبى است ; خوشا به حال آنان كه در آن روز مستحق رحمت خدايند و به رضوان الهى راه دارند و از دوزخ و عذابش رها و آزادند .
چه نيكوست تا چنگال مرگ گلوى ما را نفشرده و تا پرونده ى ما را نبسته اند ، خود را به قرآن مجيد عرضه كنيم تا به وضع خويش بيش از پيش آگاه شويم .
هارون و بهلول
هارون از سفر حج بازگشت و چند روزى در كوفه اقامت كرد . روزى از راهى عبور مى كرد ، بهلول كه بر سر راهش قرار داشت سه بار به نام ، او را صدا زد : هارون ، هارون ، هارون ، با تعجب گفت : كيست كه مرا با نام صدا مى زند ؟ گفتند : بهلول مجنون . پرده ى محمل را كنار زد و به بهلول گفت : مرا مى شناسى ؟ گفت : آرى . گفت : من كيستم ؟ گفت : كسى هستى كه اگر احدى در مشرق ستم كند و تو در مغرب باشى به خاطر اين كه حاكم كشورى در قيامت از تو بازخواست خواهد
[١] صائب تبريزى ، ديوان اشعار ، شماره ى ٤٩٠ .