شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤٥٣ - هارون و بهلول
شد . هارون گريست و گفت : بهلول حال مرا چگونه مى بينى ؟ گفت : حال خود را بر كتاب خدا عرضه كن :
( إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِى نَعِيم ^ وَإِنَّ الفُجَّارَ لَفِى جَحِيم )[١] .
« قطعاً نيكان به بهشت اندرند . و بى شك بدكاران در دوزخند » .
گفت : تلاش و كوشش ما چه مى شود ؟ پاسخ داد :
( . . . إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ المُتَّقِينَ )[٢] .
« فقط خدا از تقوا پيشگان مى پذيرد » .
گفت : نسب و قرابت ما با پيامبر چه مى شود ؟ جواب داد :
( فَإِذَا نُفِخَ فِى الصُّورِ فَلاَ أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذ وَلاَ يَتَسَآءَلُونَ )[٣] .
« پس آنگاه كه در صور دميده مى شود ( ديگر ) ميانشان نسبت به خويشاوندى وجود ندارد و از ( حال ) يكديگر نمى پرسند » .
گفت : شفاعت رسول خدا چه مى شود ؟ پاسخ داد :
( يَوْمَئِذ لاَ تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمانُ وَرَضِىَ لَهُ قَوْلا )[٤] .
« در آن روز شفاعت ( به كسى ) سود نبخشد ، مگر كسى را كه ( خداى ) رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد » .
گفت : حاجتى دارى ؟ بهلول جواب داد : گناهانم را بيامرز و مرا وارد بهشت كن . گفت : مرا چنين قدرتى نيست ولى به من خبر داده اند كه به مردم بدهكارى ،
[١] انفطار : ١٣ ـ ١٤ .
[٢] مائده : ٢٧ .
[٣] مؤمنون : ١٠١ .
[٤] طه : ١٠٩ .