اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٨٠ - قانون تكاپوى ديالكتيكى طبيعت
بر حسب ديالكتيك جديد- كه متضمن مفهوم جمع ضدين و نقيضين است- دو نكته را بايد وارد فكر و انديشه خود كنيم- تا طرز تفكر ما ديالكتيكى گردد- اول اينكه بدانيم هر چيزى هم هست و هم نيست- .
ديگر اينكه بدانيم همين تناقض درونى و واقعى اشياء- يعنى همين كه اشياء در عين اينكه هستند نيستند- و همين كه عناصر وجود و عدم خود را تواما دارند- پايه حركت و تكامل آنها است- اگر اين تضاد درونى و واقعى وجود نمىداشت- حركت و تكاملى هم در كار نبود- .
ما درباره اينكه- آيا تناقضى كه ديالكتيك جديد مىپذيرد- همان تناقضى است كه ديالكتيك قديم- و منطق و فلسفه قديم نفى مىكند يا نه- و همچنين در اينكه اين چيزى كه ديالكتيك جديد- نام اجتماع ضدين يا اجتماع نقيضين به آن مىدهد- از نظر حكمت و فلسفه اسلامى چه نامى دارد- و آيا مورد قبول است يا نه بعدا بحث خواهيم كرد- ابتدا لازم است ديالكتيك هگل و ديالكتيك ماركس را- كه زائيده ديالكتيك هگل است- با توجه به آنچه پيروان ماركس گفتهاند شرح دهيم- آنگاه نظر خود را در باره آنها اظهار نمائيم- .
ديالكتيك هگل سه ركن اساسى دارد- ١ همه چيز اعم از فكر و ماده- در تغيير و تحول و حركت است- .
٢ تناقض و يا سازگارى- شرط اساسى فكر و موجودات است- و اين ضديت و تناقض و ناسازگارى- پايه و اساس حركت و فعاليت موجودات است- به عبارت ديگر ريشه حركتها و جنبشها- تناقض و تضاد و ناسازگارى است- كه در اشياء مستقر است- .
٣ حركت تحولى و تكاملى اشياء- بر اساس عبور از ضدى به ضد ديگر و سپس سازش- و تركيب و وحدت دو ضد در مرحله عاليتر