اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٤٣ - يادداشتهاى تفصيلى
مغاير با ساير مقولات و ماهيات نيست- بلكه حركت نحوه وجود شىء تدريجى الوجود است- پس حركت در حركت نظير موجود بودن وجود است به- وجود مغاير با وجود ماهيت- و همچنين تحرك حركت نظير موجود بودن وجود است- و ما مىتوانيم حركت را نفس متحركيت بدانيم- همان طورى كه وجود را نفس موجوديت مىدانيم- به هر حال حركت در كيف همان طورى كه صدرا توجيه كرده- معنايش اينست كه الكيف منه فرد قار- اى موجود بوجود قار و منه فرد غير قار- و البته الموجود بوجود غير قار را- نمىتوان گفت موجود بوجود قار او غير قار- مگر به معناى اينكه هو نفس الموجوديه بوجود غير قار- حركت در حركت به معناى ديگر شايد معقول باشد- و آن به معناى حركت مركب است كه- ما فيه الحركه حركت ثانيه- عين ما فيه الحركه حركت اوليه باشد ٤٩-در صفحه ١٠٩ جلد اول آخر صفحه آخوند اشكال و جوابى دارد- راجع به انفكاك جنس از فصل و ماده از صورت- .
٥٠-آيا هيولى نوع خاصى از انواع اين جهان است- .
٥١-آيا مىتوان گفت كه ماده و صورت از سنخ ماهيتاند- و قوه و فعل از سنخ وجود- يعنى به اعتبار ماهيت ماده يا صورت گفته مىشود- و به اعتبار وجود قوه و فعل- البته مقصود مفهوم صورت نيست- و همچنين مفهوم ماده هم نيست- رجوع شود به اسفار فصل القاب علت عنصرى- بلكه مقصود نوع خاص از صور است به نام نبات- و حيوان و جماد و همچنين هيولى- كه به اعتبار ماده المواد فى نفسه شايد گفته مىشود- .