اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٦ - مقاله دهم قوه و فعل امكان و فعليت(١)
صورت پيشين- با پيدايش و فعليت صورت پسين از ميان مىرود- .
(٨)مسئلهاى كه مورد اتفاق تمام فلاسفه است اينست كه- گذشته و آينده از يكديگر گسسته نيستند- گذشته است كه به صورت آينده در آمده است- آنچه مورد اختلاف است يكى اينست كه- آيا واقعا صورت به مفهومى كه فلاسفه ارسطوئى معتقدند- وجود دارد يا نه ديگر اينكه- در تحولات و تغييراتى كه رخ مىدهد و قطعا گذشته- بدون تغيير و يكنواخت در آينده باقى نيست- آيا صورت ارسطوئى باقى است يا از ميان مىرود- به دنبال اين مطلب مطلب ديگر پيش مىآيد و آن اينكه- فرضا صورت را به مفهوم ارسطوئى پذيرفتيم- و جسم را مركب از ماده و صورت دانستيم- آيا آن چيزى كه حامل استعداد است- جزء مادى جسم است يا جزء صورى آن- .
مسلما اگر گفتيم- در خلال تغييرات جوهرى كه براى جسم پيش مىآيد- صورت پيشين از ميان مىرود- و صورت پسين جاى آنرا مىگيرد بايد بگوئيم- حامل امكان جزء مادى جسم يعنى جزء ثابت و باقى آن است- نه جزء صورى و غير باقى آن- زيرا حامل امكان همان است كه پذيرنده صورت پسين است- و همچنانكه در متن آمده است- معنى ندارد كه قابل و پذيرنده چيزى- با آمدن مقبول و مطلوب خود از ميان برود- .
البته بيان بالا مبتنى بر اينست كه- اولا نظريه ارسطوئى تركيب جسم از ماده و صورت را- به اين صورت بپذيريم كه جسم داراى دو جزء خارجى است- يكى مادى و يكى صورى و ثانيا چنين معتقد باشيم كه- در جريان تحولاتى كه رخ مىدهد- جزء صورى از ميان مىرود و جزء مادى باقى مىماند- اما اگر اساس نظريه ارسطوئى را نپذيريم- يا اينكه آنرا به عنوان تركيب اتحادى- نه انضمامى توجيه كنيم- يا با قبول همه آنها قبول نكنيم كه- در جريان تحولات جسمانى- جزء صورى لزوما از ميان مىرود نظريه بالا- حامل امكان ماده شىء است نه صورت او- از ميان خواهد رفت يا شكل ديگر به خود خواهد گرفت- مطالب آينده اين مطلب را توضيح خواهد داد