اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦٦ - حركت و تكامل
.......... .
گسترده شدن يك غنچه كه گل مىشود- و يا يك كودك كه انسان كاملى مىگردد مثل اينست كه- بسته است باز مىشود و شكفته مىگردد و توسعه مىيابد- ولى اينها همه آثار تكاملند نه خود تكامل- نخست نوعى تحول تكاملى در درون و جوهر شىء رخ مىدهد- و سپس اين آثار پديد مىآيد- .
برخى از دانشمندان قوانينى براى تكامل ذكر كردهاند- بدون آنكه لازم بدانند در ماهيت تكامل بحث كنند- هربرت اسپنسر گفته است- نخستين اصل قانون تكامل تراكم است- يعنى اينكه تودهاى از مواد در يك جا جمع شوند و گرد آيند- مثلا سلولهاى اوليه نطفه در رحم- كه مرتب تكثير مىشوند و افزايش مىيابند- مرحله تراكم را طى مىكنند قانون دوم تنوع است- يعنى اينكه اجزاء جمع شده هر دستهاى- شكل و وظيفه خاص پيدا كنند- و نوعى اختلاف و ناهمجنسى ميان آنها پيدا شود- همچنانكه نطفه در رحم پس از آنكه مدتى تكثير يافت- و انبوهى از سلولها فراهم شد حالت تنوع- و عضو عضو شدن آن پديد مىآيد- و هر قسمتى عضوى را تشكيل مىدهد- قانون سوم انتظام است- كه همه اعضاء و اجزاء با همه اختلاف- و تنوع يك نظم بخصوصى را رعايت مىكنند- و براى يك هدف واحد كار مىكنند - .
حقيقت اينست كه همه اينها- مظاهر و آثار رشد يك قوه جوهرى است- كه معرف حقيقت شىء مىباشد و به همين جهت- تكامل را نبايد محدود به اين موارد نمود- .
از نظر فلسفى هر حركتى تكامل است- زيرا هر حركتى خروج از قوه به فعل است- و خروج از قوه به فعل مساوى است با خروج از نقص به كمال- .
خروج از نقص به كمال- آنجا كه پاى نيروى جوهرى حياتى در ميان است- طبق خاصيت نيروى حياتى باز شدن و گسترده شدن- و جمع مواد و تنوع و انتظام را در پى خود دارد لزومى ندارد- كه هر جا تكامل باشد اين آثار نيز مشاهده شود- .
اينجا اشكالى به اذهان مىرسد و آن اينكه- اگر هر حركتى تكامل باشد- لازم مىآيد كه تمام حركتها اشتدادى باشد- و حال آنكه بعضى از حركات-