اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣٦ - توضيح مفهوم حركت عمومى
.............. .
مىشود- ماده جسمانى به صورت هر يك از عناصر كه در مىآيد- جوهر خود را عوض مىكند- و عناصر به صورت هر مركبى كه در مىآيند- چيز ديگر مىشوند و نه اينكه توام با چيز ديگر مىشوند- و نه اينكه با حفظ كيان و ماهيت خود- تنها خاصيت ديگر پيدا مىكنند- .
در اينجا بد نيست نظريه اميل بوترو را- كه از علماى اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است- و نوعى بازگشت به نظريه قدما است- هر چند از جهاتى ناقص است نقل كنيم- مرحوم فروغى در جلد سوم سير حكمت [١]كتابى از او نام مىبرد- به نام امكان قوانين طبيعت وى در آن كتاب مدعى مىشود كه- قانون عليت يك قانون قطعى نيست- بلكه يك قانون احتمالى است- ما عجالتا به اين قسمت از سخنان او- كه البته مورد قبول ما نيست كار نداريم- مطلبى كه مورد توجه ما است اينست كه مىگويد- موجودات جهان همه يكسان نيستند- و جريان امور آنها هر يك روشن نمىباشد- و آنها را نمىتوان يك رشته پيوسته به يكديگر فرض نمود- جمادات حكمى دارند نباتات حكم ديگر- حيوانات با آن هر دو متفاوتند- و انسان هم براى خود خصايصى دارد- چنانكه از قديم به اين نكته بر خورده بودند كه- در گياه حقيقتى است زائد بر آنچه كه در جماد هست- و آنرا نفس نباتى نام نهاده بودند- و آن مايه حيات است- و هر قدر بخواهيم احكام و خواص مادى- يعنى قوانين فيزيكى و شيميائى بر آن جارى كنيم- سرانجام چيزى مىماند كه احكام جمادى بر آن احاطه ندارد- به قول پيشينيان نفس نباتى كه زائد بر مجرد حيات است- و قوانين حياتى بر آن احاطه ندارد- انسان هم يقينا در مدارك و مشاعرش چيزى هست كه- خواص حيوانيت بر آن محيط نيست- و هر كدام از اين مراحل وجود- قوانينشان با مراحل ديگر فرق دارد و بر آنها محيط است- چنانكه اصول جانشناسى را نمىتوان- از قواعد فيزيكى و شيميائى در آورد- و قوانين روانشناسى هم با اصول جانشناسى مباينت دارد-
[١] صفحه ٢٧٤.