اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٢ - مقاله دهم قوه و فعل امكان و فعليت(١)
............ .
زمان از اين جهت مانند مكان است- ما در هر مكانى كه هستيم مثلا در تهران هستيم- مكانهاى ديگر مثلا اصفهان يا شيراز- نسبت به ما معدوم است- ولى همينكه سفرى به اصفهان يا شيراز رفتيم- آنجا را موجود مىبينيم ما در تهران هم كه بوديم- اصفهان و شيراز براى خود- و نسبت به مردمى كه در آنجا بودند موجود بودند- ليكن نسبت به ما معدوم بودند- .
معدوم بودن نسبى براى ما به معنى اينست كه- محدوديت وجود ما پردهاى از مكانى كه در آن هستيم- مثلا تهران جلو چشم ما به وجود مىآورد- همينكه مسافرت مىكنيم و اين پرده را عقب مىزنيم- معدوميت نسبى اصفهان يا شيراز از ميان مىرود- .
از نظر زمان نيز عينا همين محدوديت را داريم- در هر زمانى كه هستيم- ماوراى آن زمان را نمىتوانيم مشاهده كنيم- همان طورى كه از نظر مكان محدوديم- و فقط قسمتى از مكان را اشغال مىكنيم- از نظر زمان نيز محدوديم- و فقط در قسمتى از زمان واقع هستيم و آنرا اشغال كردهايم- آن قسمت از زمانى كه بر ما احاطه كرده است- پردهاى جلو چشم ما به وجود مىآورد كه- گذشته و آينده را معدوم مىانگاريم- ولى در واقع نه گذشته معدوم است نه آينده- گذشت زمان به منزله مسافرت از مكانى- به مكان ديگر است كه پرده را از جلو چشم ما برمىدارد- و ما خود را با آيندهاى كه- آن را معدوم مىانگاشتيم مواجه مىبينيم- با اين تفاوت كه در مورد مكان اين ما هستيم كه- با حركت خود پرده مكان را عقب مىزنيم- و خود را به مكان ديگر مىرسانيم- ولى در مورد زمان اين خود زمان است كه- با حركت سريع خود پردهها را از جلو چشم ما عقب مىزند- لحظه به لحظه ما را با واقعيتهاى جديدى روبرو مىسازد- .
حاجى سبزوارى در تعليقات اسفار - از بعضى حكما مير داماد نقل مىكند كه گفته است- زمان و زمانيات نسبت به موجودات فوق زمان- مجردات علوى- نظير مكان و مكانيات نسبت به ما هستند- امورى كه در زنجير زمان متفرق مىباشند- به حسب وجود دهرى با همند- مثل انسانها در حالى كه در زنجيره زمان قرار دارند- نسبت به موجودات فوق الزمان مثل