اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤٧ - اشكال
واحد يك امتداد و انقسامى دارد كه- به واسطه آن جزء اول و پيشين- امكان جزء دوم و پسين را دارد نه فعليت آن را- يعنى جزء پسين اين واحد به همراه جزء پيشين آن نيست- يعنى در عين وحدت عدم جزء لاحق را- از جزء سابق انتزاع مىكنيم- .
حال حركت اشغال مىكند- يك واحد متصل متدرج الوجود است- پس ما در مورد مكان دو نوع مكان داريم- يك نوع مكان ثابت الوجود و غير متدرج- و يك نوع ديگر مكان متدرج الوجود- مكان متدرج الوجود يك نوع امتداد و قابليت انقسامى دارد- به طورى كه ذهن قادر است آنرا تجزيه كند به اجزائى كه- بعضى از آن اجزاء بر بعض ديگر تقدم دارد- و نسبت به متاخرتر از خود بالقوه است و فاقد آن است- يعنى جزء پسين همراه جزء پيشين نيست- مكان متدرج الوجود در عين وحدت واقعى نوعى كثرت دارد- و در عين اينكه موجود است معدوم است- يعنى هر مرتبهاى در مرتبه ديگر معدوم است- و به عبارت ديگر از لحاظ وحدت موجود است- و از لحاظ كثرت معدوم است- زيرا هر مرتبهاى در مرتبه ديگر معدوم است- .
بديهى است كه اين قاعده اختصاص به مكان ندارد- در هر جا كه امكان و فعليت- و خروج از قوه به فعليت حركت هست اين قاعده جارى است- .
يعنى چون هميشه امكانها با حامل خود متحدند- و حامل و محمول دو امر جداگانه و مختلف الوجود نيستند- بلكه متحد الوجودند آنچنانكه هر مبهم با متعين- و هر مطلق با مقيد متحد است- و چون هر امكان با فعليت بعدى نيز متحد است- و مجموعا يك واحد واقعيت را تشكيل مىدهند- پس مجموع كيفيتها يا كميتها- و حتى مراتب جوهرى كه شىء در حال حركت طى مىكنند- يك واحد كيفيت و يا يك واحد كميت- و يا يك واحد جوهر است- ولى واحدى متصل و ممتد و كششدار به امتداد زمان- و واحدى متدرج الوجود