اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٠ - مقاله دهم قوه و فعل امكان و فعليت(١)
با آن ميان ماده و صورت پذيرفته خودش- ارتباط بر قرار مىشود- .
است- .
جواب اينست كه ما قاعده كلى شيخ اشراق را- به همان صورت كلى مىپذيريم يعنى اگر فرض كنيم- وجود چيزى مستلزم تكرر وجود او باشد- آن چيز نمىتواند يك موجود حقيقى باشد- ولى همانطور كه صدر المتالهين تحقيق كرده- حقيقى بودن امثال وجود و وحدت مستلزم تكرر آنها نيست- شيخ اشراق گمان كرده هر چيزى كه موجود است- بايد از سنخ ماهيات باشد و وجودش غير از ذاتش باشد- در صورتى كه مىتواند وجود چيزى عين ذات آن چيز باشد- و اشكال بالا وارد نشود خود وجود- و شئون وجود از قبيل وحدت و كثرت و تقدم و تاخر- و قدم و حدوث و قوه و فعل از اين قبيل است- اينها موجودند به معنى اينكه عين حقيقت وجود- و يا مرتبهاى از مراتب وجودند نه به معنى اينكه- ماهيتى مىباشند كه داراى وجود مىباشند- .
قوه و استعداد را كه مىگوئيم امر وجودى است- به معنى اينست كه از وجود شيئى مستعد خارج نيست- و از مرتبه و مرحله خاص وجود ماده انتزاع مىشود- نه به معنى اينكه يك صفتى است كه- عارض و ضميمه ماده شده است از قبيل رنگ و بو- و وضع و محاذات كه عارض جسم مىشود- .
از اينجا معلوم مىشود كه بحثهائى كه فلاسفه كردهاند- در باره قوه و استعداد كه آيا از مقوله كيف است- يا اضافه يا مقوله ديگر چقدر نابجا است- قوه و فعليت داخل در باب مقولات نيست- تا جائى براى اين سخنان بوده باشد- حد اكثر آنچه مىتوان گفت اينست كه- نسبت استعداد به ماده- مانند نسبت جسم تعليمى است به جسم طبيعى- كه از قبيل نسبت مبهم و لا متعين است به متعين- و چنانكه مىدانيم مبهم و متعين در خارج عين يكديگرند- اختلافشان به حسب اعتبار ذهن است- هر متعين عارض تحليلى مبهم است نه عرض خارجى آن- ولى فلاسفه آنجا كه در باره ماهيت قوه و استعداد بحث مىكنند- آن چنان بحث مىكنند كه در باره يك عرض خارجى