اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٠٩ - قانون تكاپوى ديالكتيكى طبيعت
كرده نهايت اهميت به وى مىدهند- و در همه مواردى كه نمايش حركت- و پيشرفت تحول و تكامل در وى هست- اجرا كرده قابل تطبيق مىدانند- در جهان طبيعت در فكر در همه شئون اجتماعى قبلا گفتيم كه اصطلاح اثبات يا تصديق- نفى نفى در نفى مخصوص هگل است- قبل از هگل مثلث تز آنتىتز سنتز- تنها به صورت موضوع ضد موضوع تركيب بيان مىشد- هگل بنا بر فرضيه اينكه تناقض اساس فكر و اشياء است- آنرا به صورت اثبات نفى نفى در نفى بيان كرد- به عقيده هگل مفهوم شدن در عقل- تركيبى است از مفهوم وجود و عدم- همچنانكه واقعيت شدن نيز عبارت است از تركيب آن دو- به عقيده هگل هستى هست ولى وجودى كه- كاملا غير مشخص غير متعين باشد با عدم برابر است- به طورى كه به دنبال اين تصديق نفى آن لازم مىآيد- پس مىگوئيم هستى نيست اين نفى هم نفى مىشود- و مرحله تركيب فرا مىرسد- پس مىگوئيم هستى صورت پذيرفتن است- .
هگل از اين جهت مثلت تز آنتىتز سنتز را- به اين صورت در آورده است كه خواسته است- مفهوم و واقعيت اشياء را بر اساس تناقض توضيح دهد- .
در ما بعد الطبيعه پل فولكيه صفحه ٣٠٨ مىگويد- بنا به قول مشهور هگل - هر امر معقول منطقى موجود واقع- و هر موجود خارجى واقع معقول است - نتيجه آنكه منطق به معنى علم فكر- با ما بعد الطبيعه يا علم به وجود يكى است- و براى تبيين واقع متابعت از سير و حركت روان كافى است- .
روان به موجب سير تثليثى معروف كه- وضع و وضع مقابل و وضع مجامع باشد پيش مىرود- بدين وجه كه روان از مفهوم وجود نامتعين وضع- شروع مىكند اما وجود نامتعين كه نه اين باشد و نه آن- با لا وجود يكى است وضع مقابل و با صيرورت است كه- اين دو مفهوم متقابل با هم جمع مىگردد وضع مجامع- زيرا صيرورت كه همان خروج از لا وجود به وجود باشد- از هر دو بهرهور است