اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٢٩ - يادداشتهاى تفصيلى
است- و زائد بر ذات ماده است- و حدوث و فنا و شدت و ضعف دارد- و با آمدن فعليت از بين مىرود- و با آنكه با هيولاى اولى در قوه بودن شريك است- در جهاتى با او فرق دارد- يكى اينكه هيولاى اولى يا ثانيه موضوع اين قوه است- و اين قوه تهيؤ ماده است و هيولا جوهر است و اين عرض- يعنى ما دو قوه و دو استعداد داريم- استعداد جوهرى كه هيولا است- و استعداد عرضى كه امكان استعدادى است- و اين حقيقت دو جنبه دارد جنبه فعلى و جنبه قوهاى- و به عبارت ديگر جنبه كمالى و جنبه نقصى- و يا جنبه وجودى و جنبه عدمى- و جنبه وجوبى و جنبه امكانى ما شئت فسمه- از جنبه اول امرى بالفعل است- و از همان جنبه است كه استعداد و قوه ناميده مىشود- و به موضوع استعداد نسبت داده مىشود- و از اين جنبه داخل در مقوله كيف است- و از جنبه دوم به فعليت آتيه نسبت داده مىشود- و از آن جنبه امرى بالقوه است- و به او امكان استعدادى گفته مىشود- از اين جنبه داخل در مقوله اضافه است- و هم مىتوان گفت نظير امكان ذاتى مفهومى عدمى است- و بلكه مىتوان گفت عين امكان ذاتى است- زيرا امكان ذاتى از مرتبه فقدان ماهيت- وجود مطلق را انتزاع مىشود- و امكان استعدادى از جنبه فقدان ماده فعليت را- و شىء از آن جهت كه فاقد است بالقوه و ممكن است- و از آن جهت كه واجد است بالفعل و واجب است- و لهذا مىتوان به امكان ذاتى قوه ماهوى- و به استعداد امكان استعدادى اطلاق كرد- مطابق اين نظريه مىتوان گفت- امكان استعدادى امرى وجودى است- زيرا منشا انتزاعش كيفيتى است كه- وجودى و داخل در مقولات است- و هم