اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٣ - مقاله دهم قوه و فعل امكان و فعليت(١)
............ .
مورچهاى است كه- بر روى چوب يا ريسمان رنگارنگى حركت مىكند- نسبت به انسان- مورچه روى هر قسمت از ريسمان- كه داراى رنگ خاصى است قرار مىگيرد- به واسطه محدوديت وجودى كه دارد- قسمتهاى ديگر را نمىبيند و درك نمىكند- آن قسمتها از او پنهانند و نسبت به او معدومند- تا مىرسد به قسمت ديگر كه رنگ ديگر است- باز به واسطه محدوديت وجود خود- تمام جهان را به آن رنگ مىبيند- و رنگى كه از آن گذشته- و رنگ ديگرى كه بعدا به او خواهد رسيد- براى او و نسبت به او معدوم است- ولى انسان كه از بالا تمام سير مورچه را مىبيند- همه آن قسمتها با رنگهاى مختلف را- در آن واحد و با هم مىبيند- نسبت به او هيچكدام از آنها معدوم نيستند- معدوميت زمانيات نسبت به يكديگر از اين قبيل است- معدوميت نسبى است- .
اين يك نوع تقرير است- راجع به موجود بودن آينده در زمان حاضر- ما بعدا راجع به اين مطلب بحث خواهيم كرد- و خواهيم گفت كه اين مطلب به صورتى كه- معمولا در عصر حاضر تحت عنوان- بعد رابع بودن زمان تقرير مىشود مطلب صحيحى نيست- و راجع به نظريه مير داماد نيز كه البته نظريه صحيحى است- بحث خواهيم كرد به هر حال نظر اين مقاله- راجع به اينكه آينده معدوم نيست- و در حاضر موجود است به اين مطلب نيست- .
تقرير دوم اينكه آينده در حاضر موجود است- ولى به اين معنى كه حاضر- مرتبهاى از مراتب وجود آينده است- گذشته و حال و آينده- مجموعا يك واحد متصل را به وجود مىآورند- مانند اتصالى كه بر جسم حكمفرما است- در محل خود ثابت شده است كه- حقيقت جسم بعد و اتصال است- راجع به اينكه آيا نظريات علمى جديد- با هدف فلسفى اين بحث منافى است يا نه- عن قريب در متن و پاورقى بحت خواهد شد- خاصيت متصل واحد اينست كه- كثرت و تعدد اجزاء آن حقيقى نيست اعتبارى است- يعنى در عين اينكه ذهن آنرا تجزيه مىكند به اجزائى- و هر جزء را مغاير ديگرى اعتبار مىكند- در متن واقع نه جزء وجود دارد و نه كثرت- وجود واحدى بيش در كار نيست- .