اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٠ - توضيح مفهوم حركت عمومى
و از اين روى مفاهيم جوهر و عرض- و مهيت و نوع و ذات و صفت و مانند آنها تغيير مىيابد- و در نتيجه مفهوم قضايا نيز تغيير وضع مىدهد- همان حملى كه ما در حال عادى از وى- ثبوت صفت بر ذات يا بر جوهر مىفهميم- پيش اين دانشمندان معنايش اينست كه- مجموعهاى از خواص را يك واحد فرض كنيم- و پس از آن يكى را از آن جمله كنار گذاشته- و سپس روى همان باقى بار كنيم- و به همين ترتيب همه پديدهها و حوادث اين جهان- پيش اين دانشمندان با تركيب و تجزيه- و تجمع و تفرد نمودار شده جلوه مىنمايند- البته نبايد غفلت ورزيد كه- حركت عمومى نيز همان حركت مكانى است- .
با تامل در بيان گذشته روشن مىشود كه- به اين نظريه نمىشود اينطور خرده گرفت كه- مساوى بودن جهان هستى با حركت- مستلزم اينست كه حركت بى متحرك تحقق پذيرد- و حركت بى متحرك مفهوم ندارد- زيرا روى نظريه نامبرده فرض متحرك و حركت- و به تعبير ديگر ذات و صفت و يا جوهر و عرض- جز ارزش اصطلاح و قرارداد ندارد- .
آرى اين پرسش پيش مىآيد كه- در جهان هستى اختلافات و تضادهائى مشاهده مىشود- و از اين روى يكى از دو راه را بايد پيمود- يا بايد گفت اين كثرت و اختلافات- در نمود سطحى جهان خودنمائى كرده- و مانند سراب شكلهاى فريبنده پيدا مىنمايند- و به واسطه تحليل و تجزيه تدريجا از بين رفته- و بالاخره تبديل به حركت يك نواخت عمومى مىگردند- و در اين حال مساوى صفر مىشوند- .
اين سخن مستلزم تكذيب وجود اختلافات خارجى بوده- متضمن دعوى پوچ هر چيز هر چيز است مىباشد- كه از سخن يك سوفيست