اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٧ - توضيح مفهوم حركت عمومى
............ .
است- و بنا بر اين معرفه الحيات هم شعبهاى از حكمت طبيعى- و تابع قواعد علم حركات است - . [١]
يكى از آثار و لوازم اين طرز تفكر اينست كه- علوم مختلف مخصوصا علوم طبيعى يعنى علومى كه- موضوع آنها يكى از انواع اين جهان است- تبديل به علم واحد مىشوند از نظر قدما- به واسطه اختلافات نوعى و ذاتى اشياء و انواع- عوارض هر نوعى با نوعى ديگر مختلف- و متباين شناخته مىشد- و قهرا علمى كه به يكى از آن انواع تعلق مىگرفت- با علم ديگرى كه از عوارض ذاتى نوع ديگر بحث مىكرد- متفاوت و متباين بود مثلا به همان دليل كه- نبات و حيوان انواع مختلف و متباين مىباشند- علوم مربوط به هر يك از آنها نيز مختلف است- .
اما اگر فرض كنيم انواع مختلفى در جهان وجود ندارد- و قهرا آثار و عوارض متباين و متغايرى در كار نيست- و آنچه اصيل است جسم مادى است- و تنها خاصيت طبيعى جسم مادى حركت است- و همه اختلافات به اختلاف نظم ماشينى- و انواع حركتهاى مكانى ذرات بر مىگردد- قهرا تمام علوم از نوع علم حركات خواهد بود- كه در فيزيك جاى دارد شيمى و زيست شناسى- و روانشناسى و غيره جز علم حركات فيزيكى نيست- .
مسئله ديگر اينكه از نظر متودولوژى نيز- اين طرز تفكر تاثيرات فراوان دارد- علماء جديد بر خلاف قدما اختلافات علوم را- تنها از دريچه اختلافات ذاتى موضوعات آن علوم- و عوارض ذاتى آن موضوعات و به عبارت ديگر- تنها از دريچه اختلافات ذاتى معلومات نمىبينند- علماء جديد به اختلاف ديگرى پى بردهاند- و آن اختلاف در متد تحقيق است- ولى اگر همه علوم طبيعى را- داخل در علم الحركات بدانيم چارهاى نداريم از اينكه- متد تحقيق را در همه آنها يكى بشناسيم- و اين جهت جنجالى در فلسفه اروپا بپا كرده است- و دانشمندان بعد از دكارت نفيا و اثباتا- در اين باره زياد سخن گفتهاند- و
[١] همان مدرك ص ١٩٦.