اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥٠ - توضيح ١
خودش ندارد- زيرا زمان تعين حركت مىباشد- و حركت اگر جزء اول داشته باشد يا سيال است- پس قابل انقسام و داراى اجزاء خواهد بود- و يا سيال نيست- يعنى امكان و فعليت آميخته به همديگر نيست- پس خلاف فرض خواهد بود- ولى از براى حركت و زمان- آغاز و فرجام به معنى نقطه سكون نسبى- يا نقطه ثابت خارج از خود ممكن مىباشد
خاتمه مقاله
توضيح ١
قدماى فلاسفه گفتهاند- در حركت شش چيز لازم است- مبدا و منتهى و مسافت و موضوع و فاعل و زمان- .
چون گذشتگان حركت جوهرى را تصور نمىكردند- و تنها حركت را در كيفيت و كميت و وضع- و اين نسبت جسم به مكان مىپذيرفتند- تطبيق اين امور در مورد حركت ساده و آسان بود- مثلا اگر جسمى را از يك نقطه به نقطه ديگر حركت دهيم- نقطه آغاز حركت مبدا و نقطه فرجام منتهى- و مكان حركت مسافت و خود جسم متحرك موضوع- و ما كه محرك مىباشيم فاعل- و مدت حركت زمان حركت مىباشد- .
و همچنين روى نظريهها و فرضيههاى علمى- در جائى كه حركت را بسيط و مفرد نگيريم- به آسانى مىتوان شش چيز نامبرده را پيدا كرد- مثلا طبق نظر فيزيكى گفته مىشود كه- ١ ماده پيوسته و براى هميشه در حركت است- و ٢ ماده در اثر تراكم انرژى كه خود حركت است پيدا مىشود- .