اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٢ - مقاله دهم قوه و فعل امكان و فعليت(١)
ميان مىرود- .(٦) چون حصول حاصل محال است- استعداد چنين امر محالى هم محال است- پس با آمدن هر فعليت- امكان و استعداد آن فعليت از ميان مىرود- .
اما اينكه چگونه از ميان مىرود- آيا واقعا مثل اينست كه موجودى برود- و موجود ديگرى جاى او را بگيرد يا به شكل ديگر است- مطلبى است كه عن قريب در خود متن توضيح داده مىشود (٦)مطلب ديگرى كه بايد روشن شود اينست كه- آيا همچنانكه با آمدن فعليت بعدى- امكان قبلى از ميان مىرود- صورت قبلى نيز از ميان مىرود و پايان مىيابد يا نه- مثلا آيا همچنانكه امكان انسانيت كه- قبلا در نطفه بالخصوص موجود بود- با آمدن فعليت انسانيت از ميان خواهد رفت- صورت خاص نطفه كه منشا آثار بالخصوص بود- از ميان مىرود يا خير- .
البته مقصود از صورت پيشين شكل و هيئت پيشين نيست- مقصود آن فعليت خاصى است كه مبدا آثار اين شىء است- و مقوم ذات و مبدا فصل اخير او است- .
در اينكه گذشته صد در صد در آينده باقى نيست شكى نيست- مسلما نطفه كه انسان مىگردد- در حال حاضر حالت نطفهاى ندارد- و قسمتى از آثار خود را از دست داده است- تخم مرغ پس از جوجه شدن حالت تخم مرغى- و قسمتى از آثار خود را از دست مىدهد- .
همچنين در اينكه گذشته صد در صد در آينده معدوم نيست- و چيزى از گذشته در آينده موجود است باز بحثى نيست- آنچه در گذشته و آينده باقى است- و صورتهاى گوناگون را مىپذيرد- به اصطلاح فلاسفه ماده ناميده مىشود- هم او بود كه حامل استعداد صورت بود- سخن در اينست كه آيا با آمدن صورت پسين- صورت پيشين از ميان مىرود يا نه- باز در اينكه پس از آمدن صورت پسين ديگر- صورت پيشين شان و مقام خود را به عنوان صورت- و معرف حقيقت و ماهيت شىء نمىتواند حفظ كند بحثى نيست- زيرا اگر