اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٧ - مقاله دهم قوه و فعل امكان و فعليت(١)
............ .
نسبت به ساير صورتها مانعيت دارد- پس اينكه ديده مىشود در بعضى از مواد- استعداد يك صورت معين هست و نه بيشتر- و پنداشته مىشود اين استعداد- يك امر وجودى است اشتباه است- استعداد يك صورت معين داشتن معنىاش اينست كه- صورت بالفعل اين شىء ماده اين شىء را كه- قابليت هر صورتى را دارد از همه آن صورتها مانع است- مگر از يك صورت بالخصوص مثلا در دانه گندم- استعداد بوته گندم شدن است نه جو شدن- و نه خرما شدن و نه انسان شدن و نه چيز ديگر- وقتى كه به حقيقت مطلب برسيم چنين خواهيم يافت- كه اين صورت بالفعل دانه گندم است- كه نمىگذارد ماده اصلى كه در دانه گندم است- جو يا خرما يا انسان بشود- و فقط نسبت به بوته گندم شدن منعى ندارد- يعنى صورت بالفعل دانه گندم- همه راهها را بر روى ماده اصلى بسته است- مگر راه بوته گندم شدن را- پس بازگشت همه استعدادها به خالى از مانع است اينكه گفته مىشود در هيولاى اولى استعداد همه چيز- بدون استثنا و بدون تفاوت و بدون ترجيح هست- به معنى اينست كه او از لحاظ نقصان وجود- و عدم تعين و فاقد بودن همه فعليتها در حدى است كه- نسبت به هيچ چيز مانعيت ندارد و اينكه گفته مىشود- در گندم يا هسته خرما يا نطفه انسان- استعداد شىء خاص هست به معنى اينست كه- در هر يك از اينها نسبت به هر صورت ديگر مانع وجود دارد- جز نسبت به يك صورت بالخصوص- .
اين نظريه قابل قبول نيست- پايه اصلى اين نظريه اينست كه- اجسام در تحليل نهائى منتهى مىشوند به دو جزء- كه يكى هيچ فعليتى ندارد جز فعليت قابليت- و آن همان است كه ماده اصلى و هيولاى اولى ناميده مىشود- و ديگرى صورت جسميه است كه حقيقتش بعد و امتداد است- نظريه معروف ارسطوئى جوهرهاى پنجگانه نيز- مبتنى بر همين اساس است- برهان معروف فصل و وصل براى اثبات همين مدعا است- .
ولى ما اين عقيده را صحيح نمىدانيم- به عقيده ما جسم قابل تحليل به ماده و صورت نيست- و ماده و صورت اجزاء جسم مىباشند- اما اجزاء تحليلى