اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١١١ - قانون تكاپوى ديالكتيكى طبيعت
............ .
را شامل خواهد شد كه- زندگى عاليترى را ايجاد خواهد كرد اين حالت عاليتر نيز- به اضداد ثمر بخشى تقسيم خواهد گشت- و به وحدت و تركيب و تشكيل بالاترى منجر خواهد شد...- نزاع و شر امور منفى ناشى از خيال نيستند- بلكه امور كاملا واقعى هستند- و در نظر حكمت پلههاى خير و تكامل مىباشند- تنازع قانون پيشرفت است- صفات و سجايا در معركه هرج و مرج و اغتشاش عالم- تكميل و تكوين مىشوند و شخص فقط از راه رنج- و مسئوليت و اضطرار به اوج علو خود مىرسد- .
تاريخ جهان صحنه سعادت و خوشبختى نيست- دورههاى خوشبختى صفحات بى روح آنرا تشكيل مىدهد- زيرا آن دورهها ادوار توافق بودهاند- و چنين رضايت و خرسندى گرانبار سزاوار يك مرد نيست- تاريخ در ادوارى درست شده است كه تناقضات عالم واقع- به وسيله پيشرفت و تكامل حل شده است... - .
پل فولكيه در رساله ديالكتيك قسمت دوم- در مقام بيان اصل تناقض در فلسفه هراكليت - و وحدت آن با نظر هگل چنين مىگويد- ... هراكليت در عين حال فيلسوف تناقض هم هست- وى مىگويد [١]ما هستيم و نيستيم- وى مخصوصا مبارزه ضدين را در طبيعت تاييد مىكند- و آنرا براى به دست آوردن هماهنگى لازم مىداند- ضدين با هم توافق مىكنند- و بهترين آهنگها از الحان مختلف درست مىشود- و همه چيز از مبارزه به وجود مىآيد...- طبيعت تناقضات را دوست دارد- و هماهنگى را به وسيله آنها توليد مىكند- نه به وسيله موجودات مشابه- مثلا جنس نر را با جنس ماده جمع مىكند- و دو جنس مشابه را با هم جمع نمىكند- و توافق اوليه به وسيله دو جنس مخالف صورت مىگيرد- نه به وسيله دو جنس مشابه هنر همينطور عمل
[١] آنچه از هراكليت هم نقل شده با[منطق]قدماى ما جور مىآيد كه قائل به تضاد عرضى مىباشند نه با منطق هگل كه قائل به تضاد طولى و درونى و تك شاخهاى است ولى ظاهرا عبارات به جز قسمت آخر از خود پل فولكيه است .از هراكليت جز جملههاى كوتاه در دست نيست.