اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢١٢ - يادداشتهاى تفصيلى
گفت تخم- و به انسان نمىتوان گفت نطفه- ولى اين صورت و اين فعليت به وجه كاملترى موجود است- كه همان صورت انسانيه باشد- يعنى انسانيت همان كمال يافته صورت نطفيه است- بدون اينكه خلعى و تفاسدى و انهدامى- در واقعيت آن صورت پيدا شده باشد- و بنا به فرض ثانى آيا صور و قواى سابقه- با حفظ مرتبه در كامل به طور تسخير- و كثرت در وحدت موجود است- و يا صورت ثانيه جز يك صورت بسيطه چيزى نيست- و تبديل مىشود واقعا اين صورت به صورت بعدى- و به عبارت ديگر آيا آن صورت محفوظ مىماند- و مرتبه عاليترى افاضه مىشود- و يا آنكه خود همان مرتبه دانى تبديل به مرتبه عالى مىشود- و مرتبه دانى كه در حال وجود مرتبه عالى موجود است- ترشحى است از آن صورت كمال يافته اولى- مطلب اين بند همان است كه در صفحه ١٥٨- به عنوان نتيجه ٣ اينطور ذكر شده- هر فعليتى فعليت ديگر را از خود مىراند- .
قوه و فعل را مانند حركت بايد اصل تلقى كرد- نه ظاهره و نمود عينا مانند وجود- و وحدت و كثرت و عليت و معلوليت و...- مثلا در مقام نمود نطفه و انسان است كه تحقق يافته- و از نظر فلسفى و حقيقى قوه و فعليت است كه محقق شده- و نبايد چنين پنداشت كه- قوه و فعليت دو مفهوم انتزاعى هستند- بلكه نطفه و انسانيت به انتزاعى بودن اولى هستند- و البته شك نيست كه- قوه و فعل خود نمودى از قبيل نطفه و انسانيت نيستند- .
ه امكان نيازمند به فعليتى است كه او را نگه دارد- يعنى ما صلاحيت را مستقلا به عنوان- يك حقيقت مستقل الوجود نمىتوانيم