اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢١٣ - يادداشتهاى تفصيلى
داشته باشيم- هميشه فعليت نمودى است كه- به مجموع مركب آن نمود از ماده و صورت- به قول مشائين و يا به خود صورت به قول شيخ اشراق - مىگوئيم صلاحيت دارد- .
و در هر واحد خارجى به جز يك فعليت- فعليتهاى ديگر جزء ماده است- .
آيا اين جمله با آنچه قبلا گفته شد كه- فعليتها يكديگر را مىرانند- و با آمدن فعليتى- فعليت سابق از بين مىرود منافات ندارد- مگر آنكه بگوئيم مقصود از از بين رفتن- چنانكه قبلا هم اشاره شد اينست كه- فعليت سابقه به عنوان صورت- كه ملاك شيئيت شىء است موجود نيست- و باز سؤال ديگرى پيش مىآيد كه چرا نگوئيم- فعليتهاى سابق جزء فعليت لاحقه مىشوند- و جزء ماده مىشوند و مثال كرسى هم مثال درستى نيست- .
در اينجا بايد دانست كه مقصود از هيولاى ثانيه چيست- آيا مقصود از ماده ثانيه همان هيولا است- در تحت شرايط گرفتارى به صورت- و يا مقصود مجموع ماده و صورت است و به عبارت ديگر- آيا جوهر قابل مجموع ماده و صورت است يا خصوص ماده ز حامل قوه و امكان ماده شىء است نه صورت وى- زيرا صورت پيشين با فعليت يافتن صورت پسين- از بين مىرود و حال آنكه قابل بايد با مقبول موجود باشد- .
آيا اين بند با بند پيش منافى نيست- مگر نه اينست كه ما گفتيم- فعليتهاى سابقه جزء ماده قرار مىگيرند- يعنى جزء جوهر قابل قرار مىگيرند- مگر آنكه مفاد مقاله اينست كه- صورت از بين مىرود