اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٦ - توضيح مفهوم حركت عمومى
.............. .
جسمانى- دكارت همين دو امر يعنى بعد و حركت را كافى پنداشته- و مخصوصا در يكى از نوشتههاى خود- اين فقره را تصريح كرده و گفته است- بعد و حركت را به من بدهيد جهان را مىسازم- از اين قرار علم طبيعى فيزيك- مبدل به علم الحركات مكانيك مىشود- و مباحث همه مسائل رياضى خواهد بود- .
تا آنجا كه از زبان دكارت مىگويد- به طور كلى عالم جسمانى امر واحد- و اجسام مختلف اجزاء يك كلاند به عبارت ديگر- هر جسمى قسمتى است محدود از فضاى نامحدود- و امتياز اجسام از يكديگر تنها به شكل و وضع آنها است- تحولات و عوارض اجسام از گرمى و روشنى- و سنگينى و جذب و دفع- و همه آثار طبيعت نتيجه حركات اجسام است- و حركت جز نقل مكان چيزى نيست- و آن تغيير وضع اجزاء و اجسام است نسبت به يكديگر- . [١]
ايضا مىگويد اجسام جاندار نيز- تابع قواعد اجسام بى جان مىباشند- و جان داشتن مستلزم وجود امرى زائد بر خواص جسم- كه بعد و حركت باشد نيست- و جانوران فقط ماشين و دستگاه مىباشند- و ليكن ماشينهاى كامل هستند- و بسيار به دقت و نفاست تعبيه شدهاند- چنانكه دستگاههاى ساخت انسان در جنب آنها- بسيار ضعيف و ناقص است اما از همان نوع است- و حتى تن انسان هم اين صفت را دارد- و جز ماشين چيزى نيست- جز اينكه انسان نفسى يا روانى هم دارد كه- مايه حس و شعور و تعقل او است و امرى زائد بر تن است- و با جسم به كلى متباين است- و دخالتى در كارهاى حيوانى تن ندارد [٢]و نيز مىگويد جانوران داراى روان نيستند- و به اين سبب حس و شعور و عقل ندارند- و حركات آنها مانند ماشين است- چنانكه انسان هم اگر از عقل و شعورش صرف نظر كنيم- حركات حياتيش مانند جانوران حركات ماشينى
[١] «سير حكمت در اروبا»جلد اول ص ١٩١-١٩٢.
[٢] همان مدرك ص ١٩٥.