اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٤ - مقاله دهم قوه و فعل امكان و فعليت(١)
چنانكه متوجه به سوى فعليتى است كه او را مىخواهد- (٧)مثلا قوه و ديالكتيك - كه به گمان خود پيرو- يا همراه علم و آزمايش راهپيمائى مىكند- به بحث از هويت اين موضوعات نپرداخته- و تنها به يك جمله هر چه هست ماده است- بجز ماده چيزى نيست قناعت ورزيده- با اينكه يك سلسله نظريات حساس- زير سر اين موضوعات مىباشد و با اينكه- به هر بحثى بپردازد خواه ناخواه- به استعمال واژههاى امكان و فعليت- و حركت و زمان و وحدت و كثرت- و مانند آنها گرفتار خواهد شد- و ناچار بايد مفهومى را كه به ميان مىآورد- از مفاهيم ديگرى كه مشابه يا نزديك به اويند تميز بدهد- .مرحوم علامه طباطبائى (٧)اين مطلب از آنچه گذشت به خوبى فهميده مىشود- پس از آنكه ثابت شد كه امكان وجود هر چيز- قبل از خودش وجود دارد و ثابت شد كه- قوه و امكان چيزى نيست كه بتواند مستقل الوجود باشد- بلكه هميشه به صورت يك صفت- در شىء ديگر وجود پيدا مىكند پس شىء ديگرى نيز- قبل از وجود شىء مورد نظر بايد وجود داشته باشد- كه حامل و نگهدارنده امكان آن شىء بوده باشد- پس هر چيز همانطور كه مسبوق است به قوه و استعداد- مسبوق است به حامل استعداد- كه اصطلاحا ماده ناميده مىشود- و قبلا گفتيم كه جمله معروف فلاسفه- كل شىء مسبوق به قوه و ماده تحملها- ناظر به همين مطلب است- .
چيزى كه كاملا بايد مورد توجه واقع شود اينست كه- تعبيراتى از قبيل حامل نگهدارنده به دوش گيرنده- نبايد ما را گمراه كند بپنداريم كه- واقعا در خارج دو چيز مجزا وجود دارد- كه به يكديگر ضميمه شدهاند و يكى از آنها- ديگرى را به دوش گرفته و نگهدارى مىكند- يكى عرض است و ديگرى معروض- بلكه همچنانكه قبلا بيان نموديم دوگانگى اينها- عقلى و تحليلى است نه عينى و خارجى- و چنانكه در متن آمده است قوه يا امكان استعدادى- يك نوع نسبت است ميان حاضر و آينده- و مىدانيم كه نسبت وجود مستقلى از دو طرف ندارد- از اينجا معلوم مىشود كه- بحثى كه معمولا