اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٠٦ - جوهر و عرض
درخت مىنامد- سپس جاهائى از اين واحد را كه طول و عرض- و عمق جمع شدهاند جسم مىخواند- مانند جسم تنه جسم شاخه جسم برگ و...- و پس از آن چون برگها گاهى روى درختند و گاهى نيستند- و همچنين رنگ و خواص ديگر روزى هستند و روزى نيستند- بيرون از ماهيت درخت فرض مىكند و در نتيجه درخت را- مجموعهاى از خواص كه نسبت به ديگران ثابتتر هستند- جوهر پنداشته و باقى خواص را آثار و اعراض آن مىگيرد- و همچنين ما يك سلسله ادراكات- كه على التوالى از راه حواس به مغز وارد شده- و هميشه مغز را اشغال نموده- و به همين سبب كه كميتشان تبديل به كيفيت مىگردد- به نام جوهر نفسانى من پذيرفته- و خواص ديگر را آثار و اعراض آن قرار مىدهيم- .
و خلاصه اينكه به اين ترتيب- موجبى از براى تقسيم مهيات به جوهر و عرض نيست- و علوم نيز اخيرا روى همين نظر موضوعات خود را- كه در گذشته جوهر مىپنداشت- به مجموعه اعراض تبديل نموده و بى اينكه لنگ شود- يا بهتر از سابق به كنجكاوى خود ادامه مىدهد- .
پاسخ- درست است كه ما- در مواردى كه گفتهاند و آن چنانچه كه گفتهاند- انديشههائى كه صور خواص اشياء بوده باشد داريم- و حتى جوهر را با خواص آنها مىشناسيم- يعنى در مورد تصور جوهرى خواص آنرا معرف قرار داده- و آنها را تصور مىكنيم ولى جوهر